متحد نقشى ندارد اين سرا
تا كه مثلى وانمايم مر ترا
قضيهء فوق با الويت بىنهايت ثابت مىگردد .
به هر حال ، به اين جهت كه براى شناساندن حقايق چه طبيعى و چه فوق طبيعى ، معرّف لازم است و هر معرّفى متشكل از اجزايى است كه مجموعا بايد روشنتر از معرف ( حقيقت تعريف شده ) باشد ، و خداوند به جهت تجرد حقيقى ، از هرگونه جزء مبرّا است ، و هيچ حقيقتى روشنتر از وجود خدا نيست ، پس خداوند قابل تعريف و توصيف نمىباشد . به اضافهء اين كه هر حقيقتى را كه به عنوان جزء يا اجزاء تعريف براى خداوند سبحان در نظر بگيريم ، قطعى است كه به جهت تعين كيفى يا كمّى و جوهرى و زمانى و فضايى و غير ذلك ، منافات با بىنهايت بودن دارد در حالى كه خداوند بىنهايت مطلق است . و آنگهى هر معرف يا جزئى از معرف را كه در نظر بگيريم مغز بشرى به جهت خاصيت ذاتى پديدهها و فعاليتهايى كه دارد ، بايد نوعى احاطه و اشراف به آن معرف ( تعريف شده ) داشته باشد و بديهى است كه چنين احاطه و اشراف به ذات و صفات خداوندى امكان ندارد .
وصيت به تقوى
33 - أوصيكم عباد اللَّه بتقوى اللَّه الَّذى ألبسكم الرّياش ، و أسبغ عليكم المعاش ( اى بندگان خداوند ، شما را به تقواى الهى توصيه مىكنم كه لباس به شما پوشاند و معيشت شما را فراهم ساخت ) براى بررسى تقوى و هدف و نتايج آن مراجعه فرماييد به : مجلد سوم از ص 338 تا ص 342 ( هدف اعلاى تقوى ورزيدن از ديدگاه قرآن ) و مجلد پنجم از ص 63 تا ص 67 ( تقوى و ترس و هراس و برحذر بودن از خدا ، يعنى چه ) و مجلد ششم از ص 27 تا ص 31 ( نبرد در راه حيات معقول حافظ تقوى است . ) و مجلد يازدهم ص 7 و 8 ( از خورشيد زندگى در راه كمال برخوردار شويد كه مرگ بر همه