5 - الحمد للَّه الَّذي إليه مصائر الخلق ، و عواقب الأمر . . . ( ستايش خداوندى راست كه سرنوشت مخلوقات و عواقب همهء امور به سوى او است . )
آنچه كه از بالا و با حكمت و مشيت بالا شروع شده است در پايين ختم نمىگردد .
اين يك دريافت اصيل فطرى است كه حركتى از مبدأ بالا كه خداوند اعلى است - با توجه به بىنيازى مطلق او از همه چيز و فيض و عنايات ربانى وى - در مسير قانونى قرار گرفته است ، محال است كه در لابلاى ماده و ماديات كه در مسير اين حركت پرمعنى قرار گرفته است در هم پيچد و از بين رود :
ما ز بالاييم بالا مىرويم
ما ز درياييم دريا مىرويم
اين احساس را خنثى كردن ، مساوى مبارزه با وجدان سليم درون آدمى است كه بدون آن چيزى جز مشتى گوشت و پوست و خون و استخوان نمىباشد . كسانى كه اين احساس عميق و پرمعنا را ناديده مىگيرند ، خوبست كه حركات تكاملى بشر را حد اقل در ابعاد مادى و تنظيم ارتباط با عالم طبيعت را كه گوشه اى از آن ، اين صنعت عميق و پهناوريست كه با فكر كمال جوى او به وجود آمده است ، به ياد بياورند . نيز خوبست كه كاروانيان وارستهء بشرى را كه در طول تاريخ مانند رگههاى الماس در انبوه زغال سنگ مىدرخشند ، مشاهده كنند كه هر يك از افراد اين كاروانيان به تنهايى ، شايستهء تفسير هدف زندگى بشرى چه در حال انفرادى و چه در حال اجتماعى مىباشند .
بگذر از باغ يك سحر اى رشك بهار
تا ز گلزار جهان رشك خزان برخيزد
بسوزد شمع دنيا خويشتن را
ز بهر خاطر پروانه اى چند
اين احساس ريشه دار است كه متفكران آگاه را نخست به سوى معاد و ابديت راهنمايى مىكند و سپس رهسپار كوى خداوند مىنمايد .