( 1 ) ( من [ على بن ابي طالب ] زندگى اين شخص را مىخواهم و اين ضد انسان كشتن مرا عذرت را از اين وقيحترين فرد از قبيلهء مراد بياور . ) قطعا در ميان آن جمع گونه گون افرادى انگشت شمار نيز نشسته بودند كه آن وجود نازنين را مجمع همهء ارزشهاى والاى انسانى مىديدند . آنان از مردان با ايمانى بودند كه خدا در بارهء آنان فرموده است : * ( مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا الله عَلَيْه فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَه وَمِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ ) * [ الاحزاب ، آيه 23 ] ( از مؤمنان مردانى هستند كه آنچه را كه با خداوند در مورد آن پيمان بسته بودند صادقانه به جاى آوردند ، بعضى از آنان ، با وفا به آن پيمان از مرز زندگى گذشتند و بعضى ديگر از آنان انتظار اين حركت سعادت بخش را مىكشند . ) كسى به آن مردم نمىگفت : كسى كه شما امروز در حال سخن گفتن مىبينيد ، بيش از چند روز مهمان شما نيست ، او به همين زودى از ميان شما رخت برمىبندد و به سوى
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 250
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٥٠
آن را با اين جمله براى آنان ابراز فرموده بود : انا اريدكم و أنتم تريدونى لانفسكم ( من شما را براى خدا مىخواهم و شما مرا براى خودتان مىخواهيد ) . شايد يكى از آن مردم ، ابن ملجم مرادى آن جانور شقى ، غوطه ور در لجن جهل مركب و آن وقيحترين جنايتكار تاريخ هم در آن جمع نشسته بود و به سخنان آن نمايندهء الهى گوش مىداد ، ولى قلب سختتر از سنگى كه درون سينه داشت آن سخنان را برمىگرداند .
شايد در آن هنگام كه مردم متفرق مىشدند ، چشمان على ( ع ) به آن خبيثترين افراد نوع بشر افتاده و اين شعر را خوانده است :
أُرِيدُ حَياتَه وَيُرِيدُ قَتْلِى
عَذِيرَكَ مِنْ خَلِيلِكَ مِنْ مُراد
هامش
( 1 ) . در اين بيت در تاريخ الكامل ابن اثير به جاى كلمهء « حياته » ، « حبائه » ( بخشيدن و عطا بر او ) آمده است .