تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 249

مساهمون:

ص٢٤٩
نگاه دقيق به آنها براى مشاهدهء جمال و جلال الهى كه پشت پردهء شفّاف آن چشمان به خوبى نمايان مىشد ، كافى بود . مردم كوفه در آن موقع در جايگاهى كوچك با بزرگترين انسان كه مهمان دو يا سه روزهء آنان در اين دنيا بود در بدنى شبيه به قفسهاى مادى بدن ديگر انسانها روياروى بودند ، امّا آنان چه بهره اى از آن بزرگ بزرگان برده بودند و همان ساعت كه براى آنان سخنرانى مىكرد ، در مقابل چشمان خود چه مىديدند و به چه كسى مىنگريستند پاسخ ساده اى ندارد . بديهى است كه جمعى از آنان ، فرمانده شجاع و دلاورى را مىديدند كه تنها براى جنگ و پيكار ساخته شده در صورتى كه او در هر كارزارى كه براى قطع ريشهء فساد گام مىنهاد ، ملكوتىترين دعاها را سر مىداد كه خداوندا ، تو مىدانى دو گروه براى جنگ و كشتار روياروى هم قرار گرفته‌اند ، تو با الطاف بيچونت آرامش روحى را به آنان عنايت فرما ، مبادا از حدود و قوانين و ارزشهاى انسانى تجاوز كرده و خون و جان يكديگر را به بازىهاى ابلهانه بگيرند . . . جمعى ديگر يك حاكم با نرمش اخلاقى را جلو چشمان خود مىديدند كه براى درو كردن جانهاى آدميان شتاب نمىكند گروهى ديگر با توقع و طمع ثروت و مال و منال دنيا و اشتياق به رسيدن به مقام به وسيلهء او ، در مقابل وى بر زمين نشسته بودند دسته اى ديگر با كمال تعجب در آن شخصيت كمال يافته مىنگريستند كه نظيرش را در هيچ جاى دنيا نمىديدند ، و نمىدانستند كه آن مرد كيست ، و از وى چه چيز را بايد توقع داشت عده اى ديگر نمىدانستند آن حاكم الهى در بارهء آن مردم چگونه مىانديشد به راستى ، چه دشوار بود براى آن مردم ، تصور اين آرمان انسانى - الهى امير المؤمنين كه
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 249 | محمد تقي جعفري