تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 248

مساهمون:

ص٢٤٨

تفسير عمومى خطبهء صد و هشتاد و دوم

اگر بشريت با اين قيافه ملكوتى از نزديك آشنا بود

و از تعليم و تربيت او برخوردار مىگشت ، امروزه كمال او به كجا رسيده بود درست تصور كنيد ، به طور روشن صحنه را پيش چشم خود بياوريد و آن گاه در ذهن پاك از آلودگىهاى خود مجسم سازيد : چند عدد سنگ روى هم چيده شده كه به وسيلهء جعدة بن هبيرهء مخزومى به شكل منبر در آمده بود . اين سنگها در مسجد كوفه بود كه براى سخنرانى فرزند ابي طالب نصب شده بود ، نه صندلىهاى مرصّع گران قيمتى كه مىتوانستند سرمايه اى براى معاش صدها فقير بينوا باشند . يك لباس بسيار ساده مانند كفشهايى از ليف كه بر پاى خود داشت داراى پايينترين قيمت در قلمرو حكومت آن فرمانرواى جانهاى پاك آدميان بود . بند ( طناب ) شمشيرى كه خدا بر كمر او بسته بود تا چنگال درندگان خون آشام را از گلوى بينوايان جامعه بشرى قطع كند ، آن هم از ليف بود . با پيشانى پينه بسته كه بارها در امتداد روز و شب بر آستان جانان نهاده مىشد تا گلبانگ سربلندى بر آسمانها و تمامى قرون و اعصار آينده بزند . ( 1 ) با چشمانى كه يك

هامش
( 1 ) . اقتباس از شعر حافظ شيرازى است كه مىگويد :بر آستان جانان گر سر توان نهادن گلبانگ سربلندى بر آسمان توان زد