در مراحل و درجاتى بسيار پايينتر از امير المؤمنين كه اصلا قابل مقايسه با يكديگر نيستند ، ابن سيناها و خواجه نصيرها را مىبينيم . اينان در عين حال كه فيلسوفند ، دانشمندانند ، مذهبىاند ، عرفانيند ، حقوقى و اقتصادى و سياسى و اخلاقىاند . چه رسد به امير المؤمنين عليه السلام كه در پاسخ ذعلب يمانى كه مىگويد : آيا خدا را ديده اى مىفرمايد : لم أعبد ربّا لم أره ( خدايى را كه نديده باشم ، نمىپرستم ) و مىگويد : لو كشف الغطاء ما ازددت يقينا ( اگر پرده برداشته شود ، بر يقين من افزوده نگردد . ) ارسطو را در يونان باستان مىبينيم : دانشمند است و دانشهاى متنوعى را فرا گرفته است مانند فيزيك ، اقتصاد ، منطق ، رياضى ، روانشناسى ، فيلسوف است ، حيوان شناس زبردستى است و . . .
20 - أحيلك من ذلك على معاينة ، لا كمن يحيل على ضعيف إسناده . ( من در اين بيان ترا به مشاهدهء عينى حواله مىكنم ( مستند من در اين توصيف خود مشاهده است نه مانند كسى كه به سند ضعيف ارجاع مىنمايد . . . )
در منطق امير المؤمنين عليه السلام براى ارتباط با واقعيات عينى ، مشاهده و تجربه اساسىترين وسيلهء معرفت است
امير المؤمنين عليه السلام در جمله مورد تفسير اسناد به مشاهدهء عينى را اصل اساسى معرفى مىنمايد و غير آن را اسناد ضعيف مىنامد . آيا با اين وصف ، آن كدامين وجدان علمى است كه بگويد : وصول علمى به واقعيات از راه مشاهده و حسّ و تجربه از رنسانس به اين طرف آن هم در مغرب زمين شروع شده است به اضافهء جملهء مورد تفسير دلائل ذيل را هم توجه نماييد :