روشنايى آفتاب چراغهاى ناچيز را ساقط كرده است . در سخنانت افراط و تعدى از حق نمودى شيطان نصيب خود را از سخنانت برداشت آيا مىخواهى مردم را در بارهء فرزندت يزيد بفريبى گويى تو مىخواهى چيز پوشيده اى را توصيف كنى ، يا توضيحى در بارهء چيزى كه از ديدهها غايب است بدهى ، يا مطلبى را مىگويى كه تنها تو در بارهء آن دانا هستى و هيچ كس چيزى در بارهء آن نمىداند . يزيد خود حقيقت خويشتن را كه رأى و عقيده اش را اثبات كند ، فاش ساخته است ، تو در بارهء يزيد سخنانى را بگو كه او بر خود پذيرفته و شخصيتش آن را نشان مىدهد : زندگى او در بارهء سير و سياحت در سگهايى است كه به يكديگر هجوم مىآورند ، او عمر خود را با كنيزهاى خواننده و نوازنده و لهو و لعب سپرى كرده است . اين كار را رها كن ، بس است براى تو و بال سنگينى كه به گردن گرفتى و تو خدا را با آن ورز و بال ملاقات كنى براى تو كفايت مىكند . سوگند به خدا ، همواره كار تو زدن يا هماهنگ ساختن باطل با ظلم و خفه كردن مردم با ستم بوده است ، ديگر مشكهاى خود را پر كرده اى ، بس است ، ميان تو و مرگ چيزى جز چشم بهم زدن نمانده است . . . « - ( 1 ) معاويه به مقتضاى عناصر شخصيّتش كه شمه اى از آن را بازگو كرديم ، با تهديد و تطميع پسرش را به جاى خود گذاشت و دنبال اعمالش به زير خاك رفت . درست است كه اهالى ساده لوح شام در آن زمان ، مخصوصا مگسها و گربههاى سفره جو و هواپرستان مغز پوچ پيش از مردن معاويه و پس از آن ، سايههاى دروغين براى او ساختند و مانند بردگان در مقابل آن سايه سر تعظيم فرو آورده و ديگران را هم
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 197
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٩٧
هامش
( 1 ) . الامامة و السياسة ( الخلفاء الراشدون ) ، ابن قتيبه دينورى ، ص 195 و 196 ارتكاب يزيد به فسق و فجور و لا اباليگيرىهايش در تمامى منابع معتبر اسلامى و در مأخذ مزبور و تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 220 ثبت شده است .