مزبور ، نادان بوديد آيا مىتوانيم باور كنيم كه در طول زندگى با وزيدن نسيمهاى متنوع حوادث و تجارب و معلومات گوناگون ، هيچ نسيمى حيات بخش در بارهء حقايق فوق به درون شما وزيدن نگرفت آيا همين معاويه نبود كه پس از شهادت امير المؤمنين ( ع ) از يكى از ياران على ( ع ) به نام ضرار بن ضمرهء صدايى كه گزارش به شام معاويه و معاويه پرستان افتاده بود ، از وى در بارهء على ( ع ) پرسيد و گفت : صف لى عليّا ( على را براى من توصيف كن ) ضرار از توصيف على ( ع ) امتناع كرد . بار ديگر معاويه تكرار كرد : كسى آنجا نبود از معاويه بپرسد كه اگر تو على ( ع ) را مىشناختى ، اين سؤال و تأكيد در آن بارهء چيست و اگر نمىشناختى چرا با آن يگانه انسان تاريخ پس از پيامبر جنگيدى و از انسانسازى او كه مشرف بر همهء اقاليم دنيا بود ، جلوگيرى كردى در دوران زندگى امير المؤمنين عليه السلام كه مىتوانستى از موجوديت عينى و سخنان و كردارهاى وى ، براى شناسايى او استفاده كنى ، چه مانع داشتى كه به او نزديك نشدى و او را نشناختى ، فعلا كه چشم از تو و امثال تو پوشيده و چهرهء ملكوتى او در زير خاك آرميده است ، مىخواهى به كلاس على شناسى وارد شوى - ( 1 ) به هر حال ، آن نابخردان دو نوع سنگلاخ و خارستان پر از علفهاى زهرآگين ميان مردم و على ( ع ) به وجود آوردند كه مردم نتوانستند از آن بزرگ بزرگان استفاده كنند .
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 200
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٠٠
- موانعى به ظاهر انسان مانند عمرو بن عاصها و مروانها بودند كه تمام سعى و تلاششان در اين بود كه مردم را از حوزهء جاذبيّت ملكوتى على ( ع ) دور كنند و آنان را مانند مگسان و پشهها دور شيرينىهاى مسموم معاويه و معاويه پرستان بكشند .
هامش
( 1 ) . سخنان ضرار بن ضمرهء صدايى را بعد از اين مورد بررسى و تحليل قرار خواهيم داد انشاء اللَّه .