يزيد بن اسد در ذى خشب متوقف شد تا عثمان كشته شد . سپس معاويه - ( 1 ) بخونخواهى عثمان برخاست و ادعاى خلافت كرد و با على بن ابي طالب ( ع ) كه به اضافهء خلافت الهى ، حكومت رسمى و قطعى جوامع اسلامى با او بود ، بدون كمترين دليل مجوز جز مقام پرستى جنگيد و بشريت را از خدماتى كه على ( ع ) به آن انجام مىداد محروم ساخت . بدان جهت كه تاكنون در بارهء اوصاف ماكياولى معاويه و مبارزهء او با حق و حقيقت سخنان زياد گفته شده است ، ما از تكرار آنها خوددارى مىكنيم ، فقط به گفتهء سيوطى قناعت مىكنيم ، « ابن ابى شيبه از سعيد بن جمهان » نقل مىكند كه به سفينه گفتم : بنى اميه گمان مىكنند كه خلافت در قبيلهء آنان است گفت دروغ مىگويند ، بلكه بنى اميه از سختترين ملوك هستند و اولشان معاويه است . سلفى از عبد اللَّه بن احمد بن حنبل نقل مىكند كه از پدرم ( احمد ) در بارهء على و معاويه پرسيدم پدرم گفت : على دشمنان زيادى داشت ، دشمنانش هر چه جستجو كردند ، بلكه عيبى براى او پيدا كنند ، نتوانستند كمترين عيبى در او ببينند ، لذا مردى را كه با او جنگيد ( معاويه ) تعريف كردند و اين حيله اى بود كه به راه انداختند . « - ( 2 ) گمان نمىكنم كسى بطور دقيق و همه جانبه مكتب اسلام را با آن فلسفه و اخلاق و حقوق الهىاش بداند و از منظور پيامبرش كه بوجود آوردن انسانهاى ملكوتى بود با خبر شود ، سپس به شخصيت و حكومت معاويه و كارهايش مراجعه كند به اين نتيجه نرسد كه معاويه خود مكتب اسلام را دگرگون كرد و
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 194
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٩٤
هامش
( 1 ) . اين كه گفتهاند شاگرد مكتب ماكياولى ، براى آن است كه معاويه بود كه اندرز ماكياولى را در كتاب شهريار در تمام دوران رياستش به كار بست ، اندرز ماكياولى چنين بود كه : « اگر طالب انجام دادن كارهاى عظيم و سترگ است نبايد در سياست پاى بند عهد خويش باشد ( معاويه تمام عهدهايى را كه با امام حسن مجتبى ( ع ) بسته بود ، همه را با تمام صراحت زير پا گذاشت ) و بقول خود وفا كند ، بلكه واجب است خصلت روباه و درنده خوئى شير را در خود فراهم آورد ، بيسمارك ، تأليف دكتر سيد حسين مصطفوى 37 و 38 .
( 2 ) . تاريخ الخلفاء ، سيوطى ، ص 199 .