تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 196

مساهمون:

ص١٩٦

مورخى در فسق و فجور او ترديد نكرده است ، - ( 1 ) با انواعى از حيله‌ها و تهديدها گرفته تا لبهء شمشير بران - ( 2 ) به سرپرستى جوامع اسلامى نصب مىكند . و عبد الرحمن بن ابى بكر در يك جملهء مختصر مىگويد : « اين است سنت و قانون هرقل هراكليوس و قيصر » - ( 3 ) موقعى كه معاويه براى تحميل يزيد به مدينه كه مجتمع مهاجرين و انصار بود آمد ، بزرگان مدينه را كه امام حسين ( ع ) در ميان آنان بود در يك جا جمع كرده يك سخنرانى با اضطراب و معانى مشوش ايراد كرد كه كار حيله گران اجتماعى است ، - ( 4 ) نه يك حاكم الهى كه پيامبر اسلام منظور كرده بود . آن گاه يزيد را تعظيم و تمجيد مىكند و مىگويد ، شما سابقه يزيد را به خوبى مىدانيد و امر او را تجويز كرده‌ايد خداوند مىداند كه مقصود من از زمامدار نمودن يزيد پر كردن شكافها بوسيلهء او است ، با چشم بيدار پس از مقدارى مغالطه و چشم بندى ، ابن عباس مىخواهد پاسخ معاويه را بگويد ، امام حسين ( ع ) به او اشاره مىكند كه ساكت باش و خود امام حسين بر مىخيزد و حمد و ثناى خداوندى را بجا مىآورد و درود به روان پيامبر مىفرستد و مىفرمايد : « اى معاويه ، بامداد روشن ، سياهى ذغال را آشكار كرده و

هامش
( 1 ) . مقدمهء ابن خلدون ، ص 216 و تاريخ يعقوبى ، احمد بن أبى يعقوب ، ج 2 ص 220 .
( 2 ) . مأخذ مزبور ، ص 241 .
( 3 ) . تاريخ الخلفاء ، سيوطى ، ص 203 .
( 4 ) . معاويه در سخنانش مىگويد . . . ثمّ خلَّفه رجلان محفوظان و ثالث مشكور و بين ذلك خوض طال ما عالجناه مشاهدة و مكافحة و معاينة و سماعا و ما أعلم منه فوق ما تعلَّمان : « ( مخاطب ابن عباس و امام حسين ( ع ) است ) ، ( سپس دو مرد محفوظ و سومى مشكوز بجاى پيامبر نشستند و در اين اثنا فرو رفتنها بود كه مدت زيادى مىخواستيم آنها را حل كنيم چه از نظر مشاهده و چه از نظر مبارزه و ديدن و شنيدن و من در بارهء سومى جز آنكه مىدانيد چيزى نمىدانم . ) در مقابل صراحت مكتب اسلام در همهء قلمروهاى فردى و اجتماعى و مادى و معنوى ، امثال جملات فوق را به اضافهء كردار خارجى معاويه تنها با دو كتاب مطارحات و شهريار ماكياولى مىتوان تفسير كرد . مأخذ مزبور ص 194 . يعقوبى در صفت حيله گرى و مكر پردازى معاويه چنين مىگويد : » و كان أكثر فعله المكر و الحيلة « ( اكثر كارهاى معاويه از روى مكر و حيله بوده است ) تاريخ يعقوبى ج 2 ص 238 .