نابخردان راه ما بين خود و على بن ابي طالب عليه السلام را بجاى آنكه هموار كنند و گلها و رياحين بكارند
چنان سنگلاخ و خارستان و پر از علفهاى زهرآگين ساختند كه نه خودشان از آن جلوه گاه عظمت خداوندى برخوردار شدند و نه مردم تشنهء كمال . اى بيماران خود خواهى ، اى تشنگان جان سوختهء مقام ، اى ديوانگان عشق به مال و منال دنيا ، اى دلباختگان شهرت و سلطه پرستى ، آخر از اين همه آتش كه در دودمان بشرى روشن كرديد چه نتيجه اى گرفتيد آخر از آن همه ارزشها كه زير پا گذاشتيد ، چه بهره اى برديد آخر از آن همه خونها كه ريختيد ، چه ميوه هايى چيديد آيا در سر تا سر عمرى كه در اين دنيا داشتيد ، حتى چند لحظه اى هم با خويشتن به گفتگو پرداختيد آخر آينهء درون شما چقدر تيره شده بود كه حتى براى يك لحظه هم ، صورت واقعى شما را براى خودتان نشان داد چرا اى چنگيز و چنگيزيان و اى ماكياولى و ماكياوليان نگذاشتيد و نمىگذاريد على بن ابي طالب و علوىها ، سخن خود را بگويند در بارهء شما و مغز و روان شما چگونه بينديشيم شما رفتيد زير خاكهاى تيرهء گورستانها يا بطور مستقيم پوسيديد و يا بوسيلهء پوسيدن كرمها و حشرات خاكى كه اعضاى شما را خوردند ، از بين رفتيد . هيچ مىدانيد دلها و مغزهاى پاكان - اولاد آدم - در بارهء شما چه داوريها كردند و تاريخ بشرى از شما چه سطرهاى ننگ آور و شرم انگيز ثبت كرد كاش زبانى داشتيد و به همكاران خود در طول زمان مىگفتيد كه بر شما چه گذشت . براستى شما هست و نيست را يكى مىدانيد آيا واقعا براى شما كشتن و زنده گذاشتن انسانها تفاوتى ندارد علم و جهل در عقيدهء شما چگونه با يكديگر فرقى ندارد آيا حقيقتا شما حق و باطل را ضدّ يكديگر نمىدانيد بسيار بعيد به نظر مىرسد كه شما با داشتن مغزى كه همهء شئون زندگى را مىتواند در كارگاه شگفت انگيز مغز خود بررسى نموده و بفهمد ، به حقائق