در كنار استخرى كه آب زلال دارد و همچنين مانند انعكاس نمودهاى اجسام در آينه
نوع دوم
- ورود قضيه در ذهن كه به صورت معلوم در مىآيد ، مانند علم به اين كه جامعه بدون قوانين تنظيم كنندهء حقوقى ، نمىتواند به وجود مطلوب خود ادامه بدهد . اين قضيّه به اضافهء اين كه وارد ذهن عالم به آن شده است ، « من انسانى » هم اشراف و حكم در بارهء او دارد كه از مقولهء عمل ذهنى است نه انعكاس محض .
نوع سوم
- ورود قضيه در ذهن شخصى است كه اطلاعى از « من » و مختصات آن و علم و معرفت و ارزيابى مقدمات و نتائج آن را دارا مىباشد . شخصى كه به اين درجه از قدرت خود شناسى نائل آمده باشد ، علمى كه به دست مىآورد ، با ارزشترين علم است كه مبتنى بر انكشاف عالم و معلوم است ، ولى متأسفانه -
بس تارها به دور و بر خود تنيده ام
يكدم نظر به عالم بالا نمىكنيم
در تنگناى خويش چنان غرق گشته ايم
كز قطره التفات به دريا نمىكنيم
27 ، 30 - فأعرضوا عمّا يعجبكم فيها لقلَّة ما يصحبكم منها . أقرب دار من سخط اللَّه ، و أبعدها من رضوان اللَّه فغضّوا عنكم - عباد اللَّه - غمومها و أشغالها ، لما قد أيقنتم به من فراقها و تصرّف حالاتها . ( پس رويگردان شويد از آنچه كه در اين دنيا شما را به شگفتى وا مىدارد ، زيرا آنچه كه از دنيا با شما خواهد بود اندك است . اين دنيا نزديكترين خانه به غضب خداونديست و دورترين خانه از رضاى پروردگارى . اى بندگان خدا ، چشم بپوشيد از اندوهها و اشتغالات اين دنيا ، زيرا يقين داريد كه دنيا از شما و شما از دنيا جدا خواهيد گشت و مىدانيد كه حالات آن دائما در دگرگونى است . )
زرق و برقها و تجملات دنيا كه شخصيت شما را مىربايند به زودى از شما جدا خواهند گشت
هر صورت دلكش كه ترا روى نمود
خواهد فلكش ز دور چشم تو ربود