قرنها بگذشت اين قرن نويست
ماه آن ماه است و آب آن آب نيست
عدل آن عدل است و فضل آن فضل هم
ليك مستبدل شد اين قرن و امم
قرنها بر قرنها رفت اى همام
وين معانى برقرار و بر دوام
شد مبدّل آب اين جو چند بار
عكس ماه و عكس اختر برقرار
پس بنايش نيست بر آب روان
بلكه بر اقطار اوج آسمان
بنا بر مباحث فوق ، منحصر ساختن شخصيت و فعاليتهاى آن در متغيرها و دگرگونىهاى امور دنيوى مساوى است با نابود كردن آن .
شخصيت آدمى در مديريت بعد چهارم ( حيات معقول )
بعد چهارم . بعد حيات معقول بر مبناى اخلاقى و مذهبى وجود آدمى است . اگر چه مىتوان گفت : گرايش اين دو حقيقت ، از مختصات بسيار عالى شخصيت « من انسانى » است . لذا مىتوان آن دو را در حقايق مربوط به بعد سوم آورد ، ولى بدان جهت كه ارتباط اين دو حقيقت با فوق طبيعت ، مستقيم و با اهميتتر از همهء خواص تجريدى شخصيت است ، لذا آن دو را به عنوان يك بعد مستقل مطرح مىنماييم . نخست توصيفاتى چند در بارهء اخلاق را كه در تفكرات صاحبنظران قرون و اعصار در شرق و غرب است ، در اينجا متذكر مىشويم : 1 . اخلاق شكوفايى حقيقت در جان آدمى است .
2 . اخلاق نمايش دهندهء حيات و وجدان سالم انسانى است . وجدان چيست وجدان قطبنماى كشتى وجود آدمى در اقيانوس هستى است .
3 . اخلاق تفسير كنندهء « حيات معقول » انسانها است .