قوانين را بايد از كه بياموزيم از درون يا از بيرون در حالى كه مورتى هم تعليمات برونى را مورد انكار قرار داده است و هم دريافتهاى درونى را و هر كسى كه با كمى دقت نوشتههاى مورتى را بخواند ، قطعى است كه مقصودى جز رساندن مغزهاى بشرى ( البته ساده لوحان ناآگاه ) به خلاء محض نخواهد يافت و بديهى است كه چنين مغزهايى براى توپ بازى يكه تازان خودكامه روزگار در ميدان تنازع در بقاء مناسب است نه براى درك و فهم و انديشه .
سه - شايد در مغز هيچ بشرى تناقضى شگفتانگيزتر از اين خطور نكند كه از طرفى بپذيرد كه « انسان هيچ احتياجى به تعليم و تربيت و فلسفه و معرفت و ايدئولوژى و مكتب برونى ندارد ، يعنى انسان نبايد چيزى را از مقامى و از كسى بپذيرد . از طرف ديگر صراحتا بپذيرد كه هيچ دريافت و فهم و شهود درونى خود شخص هم معنائى ندارد و بگويد : « رهايى از دام ، هر مقامى چه مقام خود و چه مقام ديگران ، مردن از « گذشته » است ( رها كردن برون و درون به كلى ) و نتيجتا داشتن ذهنى هميشه تازه ، با نشاط و ، جوان ، معصوم و مملو از شور و وجد و نيرومندى » آيا باد بدون هوا و موج بدون آب و بطور كلى حركت و نوسان و اهتزاز بدون محلى كه حركت و نوسان و اهتزاز در آن بوجود بيايد ، امكانپذير است وقتى كه ذهن انسان در خلاء محض قرار گرفته است ، چه تازه اى كدامين نشاط و چگونه جوانى و شور و وجد و نيرومندى آيا وقتى كه اين پديدهها در ذهن انسان بوجود مىآيد ، آن انسان در خلاء محض بسر مىبرد ، يا در حال ارتباط با خويشتن ، با جهان هستى ، با همنوعان خود ، كه هر يك در معرض بروز صدها پديده و فعاليت است ، بسر مىبرد . صراحت تناقض در اينجا ظاهر مىشود كه پس از توصيه و دستور مؤكدى كه مورتى نه يك بار ، بلكه چند بار براى تخليهء درون صادر مىكند ، در اينجا مىگويد : « تنها در آن ساحت است كه انسان مىآموزد و مشاهده مىكند و براى اين كار هشيارى بسيار لازم است ، هشيارى علمى نسبت به آنچه كه در
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 80
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٨٠