تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 78

مساهمون:

ص٧٨
3 -
موجيم كه آسايش ما در عدم ماست ما زنده آنيم كه آرام نگيريم
محمد اقبال لاهورى 4 -
بنشين بر لب جوى و گذر عمر ببين كاين اشارت ز جهان گذران ما را بس
حافظ شيرازى 5 -
چيست نشانى آنك هست جهانى دگر نو شدن حالها رفتن اين كهنه هاست روز نو و شام نو ، باغ نو و دام نو هر نفس انديشه نو ، نو خوشى نو عناست عالم چون آب جوست بسته نمايد و ليك مىرود و مىرسد نو نو اين از كجاست نو ز كجا مىرسد كهنه كجا مىرود گر نه وراى نظر عالم بىمنتهاست
جلال الدين مولوى 6 -
هر نفس نو مىشود دنيا و ما بىخبر از نو شدن اندر بقا عمر همچون جوى نو نو مىرسد مستمرى مىنمايد در جسد شاخ آتش را بجنبانى بساز در نظر آتش نمايد بس دراز اين درازى مدت از تيزى صنع مىنمايد سرعتانگيزى صنع نيك بنگر ما نشسته مىرويم مىنبينى قاصد جاى نويم
مولوى دو - پس اين كه ما زنده هستيم و همواره در حال حركت و شكوفائى هستيم نه تنها هيچ تازگى ندارد كه آقاى مورتى حماسهء آن را سر دهد و خيال كند كه چيز تازه اى را كشف كرده است ، نه اختصاص به انسان و نه به ديگر جانداران دارد . آنچه كه بايد در نظر گرفت و نمىشود با طفره رفتن ، كار را ختم شده تلقى نمود ، اينست كه اين حركت و تحول كاملا بر مبناى قانون انجام مىگيرد و راهى براى تصادف و شانس و بخت در آن وجود ندارد . اگر علت حركت رو به نزول است ، مانند فرهنگها و تمدنها در حال تنزل و سقوط ( مانند ظلم و اشاعهء جهل و فساد در جامعه متمدن ) محال است آن حركت رو