در اين عبارت هم يك مغالطه بسيار باريكى وجود دارد كه ساده لوحان به سختى مىتوانند آن را تشخيص بدهند . نخست ظاهر قضيه مزبور را كه از يك جهت صحيح است ، دقت كنيد : « حقيقت زنده همان است كه شما واقعا هستيد » البته حقيقت فقط همان نيست كه من موجودم ، من زندهام ، زيرا حقايق موجود و قانونمند در اين هستى خيلى فراوانند وجود من هم يكى از آنها است خود اين مطلب حقيقتى است كه همهء فلاسفه و دانشمندان علوم انسانى آن را مىدانند و مىپذيرند و اديان الهى و فلسفههاى مثبت روى آن ، اصرار شديد و تأكيد دارند . اين همان است كه باضافهء متن اديان الهى كه همه را به شناخت و دريافت دقيق خود توصيه و تأكيد كردهاند . از سقراط به اين طرف همهء صاحبنظران شرقى و غربى آن را پذيرفته و عاليترين مطالب را در توضيح و اثبات آن مطرح كردهاند . آنچه كه منشأ مغالطه است ، اينست كه مىگويد : اين « شما واقعا » يعنى نفس ، ذات ، شخصيت و جوهر واقعى شما ، همان خشم شما ، بىرحميتان ، شورشتان ، حقارتتان ، اندوه و غم و عذابى كه در آن زندگى مىكنيد ، مىباشد بايد دقت كرد چه علتى در كار بوده است كه نويسنده نمىگويد : خشم شما ، و مقابل آن تحمل و شكيبايى شما ، بىرحمى شما و مقابل آن ترحم و مهربانى شما ، شورش شما ، و در مقابل آن آرامش شما ، حقارت شما ، و مقابل آن احساس عزت و شرف و حيثيت شما چرا نويسنده نمىگويد : اكتشافات شما ، انواع ذوقيات و مديريت شما ، استعدادهاى علمى شما ، هنرى شما ، اخلاقى شما ، اصلاح طلبى شما . . . معلوم است كه اگر مورتى در برابر پديدههاى شر و منفى انسانى نيروها و پديدهها و فعاليتها و استعدادهاى خير و مثبت انسانها را هم يادآورى مىكرد ، به هدف ترجيعبند خود كه در كتابهايش تعقيب مىكند كه همان تخليهء جمجمههاى ساده لوحان از همه چيز و سپردن آنها بدست پوچى و ارادهء قدرتپرستان خودكامه است موفق نمىگشت .
شش - دستور هميشگى و ترجيع بند مورتى باز همين جا گل مىكند و مىگويد : « شما
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 72
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٧٢