7 - برهان شهود فطرى . 8 - برهان نظم . 9 - برهان فعاليت غائى ( هدفدار بودن ) حيات .
10 - برهان كمالگرايى انسان تا وصول به جاذبهء كمال مطلق .
انسان در ارتباط با خدا - انسان در اين ارتباط هم در دو قلمرو قرار مىگيرد : يك - انسان « آن چنان كه هست » در ارتباط با خدا . دو - انسان « آن چنان كه بايد » در ارتباط با خدا .
امّا قلمرو يكم كه عبارتست از
انسان « آن چنان كه هست در ارتباط با خدا »
داراى اصول ثابتى است ، از آن جمله : 1 - خداوند سبحان هيچ نيازى به آفريدن انسان نداشته است ، زيرا آن ذات اقدس داراى كمال بىنهايت و هيچ نقصى در او تصور نمىشود كه با آفريدن مخلوقات بخواهد آن را بر طرف نمايد . بنا بر اين ، انسان موجودى است ناشى از فيض و عنايت ربانى ، كه حكمت عاليهء خداوندى آن را در مجراى قوانين معين بوجود آورده و براى وصول به يك هدف عالى او را به تكاپو انداخته است .
2 - خداوند متعال انسان را در بهترين وضع خلقت آفريده است و براى او استعدادها و قواى گوناگونى عنايت فرموده است .
3 - انسان با اشتياق به كمالى كه در نهاد اوست ، اگر تحذير نشود و اگر بوسيلهء عوامل جبرى يا خواستههاى حيوانى خود ، از حركت باز نايستد ، اين اشتياق او را تا لقاى خداوندى تحريك مىنمايد .
4 - انسان با قطع نظر از خدا كه خالق او است روشنايى دنيا را از دست مىدهد ، زيرا انسان موجوديست داراى روحيهء اشراف طلب ، او مىخواهد من خود را بر عرصهء هستى بگستراند و اين گسترش بدون قرار گرفتن در جاذبهء خداوندى و بدون قرار گرفتن در معرض تابش فروغ إلهى ، امكانپذير نمىباشد . به همين جهت است كه انسان داراى آن نهاديست كه با قطع رابطه با خدا خود را از اشراف بر هستى و فروغ إلهى محروم مىسازد و در نتيجه دنيا براى او تاريك مىشود . اين مطلب را يكى از صاحبنظران بزرگ