اين گروه ، پس از اعتقاد به مسائل فلسفى ، اصول و ظواهر اسلامى را مخالف آن چيزهايى ديدهاند كه به صحت و محكم و متين بودن آنها ايمان آورده بودند ، و از همين جا بود كه تفرقه و جدايى و اختلاف ايجاد شد . گروهى از آنها به طور علنى و آشكار ، اصول شريعت اسلامى را منكر شده و گروه ديگرى ظواهر آن را به دلخواه خود تأويل نموده و تغيير دادهاند و بعضى ديگر مانند گرگ در لباس گوسفند ! به طور سرى و مخفى ، حقايق دينى را منكر شده و در دين انواع بدعتها و مفاسد را بنيانگذارى كردهاند !
شايد فلسفهء جديد و مسائل عصر ما نيز به مردم همان كند كه فلسفهء قديم ، به علت نقص خود و كوتاهى افق فكرى مردم ، با مردم كرد . مگر آن كه اهل تحقيق و دانش ، مفاسد آن را اصلاح كنند و براى طرد آنها قيام كنند و در ترويج عقايد حقه و پاكى آن از آلودگىها و اباطيل و زوايد ، صميمانه كوشش نمايند .
البته آنچه كه ذكر كردم ، فقط مربوط به دلهاى متزلزل و عقلهاى ناقص و فكرهاى كوتاه است ، و اين فلسفههاى گمراه كننده فقط در اين طبقه از مردم تأثير سوء داشته است ، ولى كسانى كه به ريسمان خدا چنگ زده و به ظاهر كتاب و سنت تمسك جستهاند ، آنها در عزت و امنيت بودند و مسلماً فلسفهء جديد هم در ميان چنين افرادى تأثيرى جز ازدياد بصيرت در دين و تفكر و تعمق بيشتر در آنچه كه پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و اولاد و اهل بيت وى عليهم السلام آوردهاند ، به جاى نمىگذارد .
از خداى بزرگ مىخواهم كه فايده و نتيجهء اين كتاب را عمومى كند و در روز جزا بر ما ببخشد . روزى كه مال و فرزند به كار نيايد و فقط قلب پاك و سليم است كه انسان را نجات مىبخشد : « يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَلابَنُونَ * إِلّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ » .
و بايست قبل از شروع در اصل موضوع ، چند مقدمه را تقديم دارم .
اسلام و هيئت (فارسى) — صفحة 60
مساهمون: خسرو شاهى
ص٦٠