بدين ترتيب من با اين تأليف ، مىخواهم ثابت كنم كه پيامبر صلى الله عليه و آله با فلاسفهء عصر خود يا حكماى پيش از زمان خود ، موافق و همرأى نبود تا گمان رود كه وى از آنان كسب معلومات كرده و افكار وى به آنان منسوب است ، بلكه پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله در بسيارى از مسائل و مباحث ، با آنها مخالف بوده و با عقايد و آراى آنان مبارزه كرده است .
پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله ، در صورتى كه بنا به شهادت تاريخ « امّى » و درس نخوانده بود ، رموزى از عوالم بشرى و اسرار طبيعت و فلك و مسائل مخفى هستى را روشن ساخت كه همگى درست بر خلاف آن گفتهها و چيزهايى بود كه حكماى زمان وى يا پيشينيان ، بدان معتقد بودهاند .
آرى ! وى كه فرزند صحرا بود ، مطالبى از مسائل مربوط به زمين و آسمان را براى انسانهاى متمدن كشف كرده و روشن ساخت ، كه امروز در غرب و شرق در مجالس و مدارس و رصدخانهها و مجامع علمى ، زبانزد خاص و عام است ، تا آنجا كه بعضىها خيال كردهاند كه اكتشافات جديد فرنگىها و اروپايىها ، همه از روشنىهاى ظواهر قرآن و حديث اخذ و اقتباس شده است .
اين مؤلفات استاد فلاسفه « جابر بن حيّان كوفى » متوفى در سال 161 ه . ق . است كه در « بازل » و ساير شهرهاى اروپايى در عصر « كوپرنيك » آلمانى و . . . چاپ شده و نهضت علمى آنان را به وجود آورده و اساتيد هيئت و طب را با اصول جديد آشنا ساخته است . . . .
آرى ! بدبختانه ما كه افتخار اين كشفيات را داشتيم ، آنها را از دست داديم ، يعنى در روزگارى كه فلسفهبافهاى ما ! در صدر اسلام رو به ازدياد رفته و آيات و روايات را تأويل نموده و حتى ظواهر آنها را هم طبق ميل و خواست خود تحريف كردند و حقايق آن را به علت كوتاهى دانش و فرهنگشان ، بعيد و غريب شمردند و چون ابزار و اسباب علمى آنان در آن روز مانند وسايل جنگيشان ، ناقص بود ، نيكىهاى حقيقت
اسلام و هيئت (فارسى) — صفحة 58
مساهمون: خسرو شاهى
ص٥٨