چه مقدار نور از لوح محفوظ مىگيرد ؟ عرض كرد : اين هم به گوشم نخورده است ! فرمود : اينها مطالبى است كه هر كس بداند تعداد نىهاى اين نيزار را هم مىداند . « 1 » و هيچ كس داراى علم نجوم نيست ، مگر اهل بيتى از قريش و اهل بيتى از هند « 2 » .
از اين حديث شريف معناى دقيق و لطيفى استفاده مىشود و آن اين است كه سيارات به طور طبيعى و ذاتى تاريك هستند و روشنى آنها عرضى و به واسطهء اكتساب از خورشيد است مانند ماه كه از خورشيد كسب نور مىكند ! مطابق عقيدهء متأخرين كه اتفاق دارند اجرام سيارات و اقمار عبارت از زمينهايى است كه مثل زمين ما داراى « كوه و كمر » و « بحر و بر » و « خاك و آب » و « باد وابر » مىباشد و به طور ذاتى نورانيتى در آنها نيست ، بلكه نيازمند كسب نور از خورشيد هستند تا روشن شوند ، بر خلاف ثوابت كه مثل خورشيد ما ذاتاً « نيّر » و نورانى بوده و محتاج كسب شعاع از شمس نيستند « 3 » .
و اما دانشمندان پيشين علم هيئت : عقيدهء مشاهير آنها از زمان بطلميوس تا حدود
هامش
( 1 ) . نيزار از باب مثل است يعنى : كسى كه مقدار نور اكتسابى قمر و زهره و شمس و ساير نجوم را بداند البته از تمامكليات و جزييات عالم طبيعت با اطلاع است . ( ف )
( 2 ) . عن بياع السابرى قال : قلت لأبي عبداللَّه - يعني الإمام جعفر عليه السلام - : إنّ لي في النظرة فى النجوم لذة إلى أن يقول له الامام عليه السلام : كم تسقى الشمس القمر من نورها ؟ قلت : هذا شيء لم اسمعه قط . فقال عليه السلام : كم تسقى الشمس الزهرة من نورها ؟ قال : قلت ولا هذا ( أي ولاسمعت هذا ) . فقال عليه السلام : كم تسقى الشمس من اللوح المحفوظ ؟ قلت : و هذا شيء لم اسمعه قط . قال : فقال الامام عليه السلام : هذا شىء اذا علمه الرجل عرف أوسط قصبة في الأجمة . ثم قال عليه السلام : ليس يعلم النجوم إلّا أهل بيت من قريش و أهل بيت من الهند . ( س )
( 3 ) . اگر اكتساب نور دليل ظلمانيت ذاتى باشد - چنان كه مؤلف محترم به استناد خبر مرقوم كسب نور كردن قمر و زهره را از خورشيد دليل تاريكى جرم قمر و زهره گرفته است - هر آينه بايد خورشيد ما هم كه به موجب جملهء ذيل خبر از لوح محفوظ اكتساب نورمى كند ، « مظلم بالذات » باشد ! پس مطابق سوق خبر ، تمام اقمار و سيارات و شمس ما از غير خود اكتساب نور مىكنند و بالاخره بايد همه به يك نسق مظلم بالذات و نيّر بالاكتساب باشند . پس اين كه در اينجا مىفرمايد : « ثوابت مثل شمس ما نيز ذاتى هستند » محل تأمل و متناقص با طرز استدلال است . ( ف )