و ظرافت شكل ، بر جميع كواكب برترى دارد . تعجب از كسانى است كه « طارق » را به سيارهء « زحل » تفسير كردهاند ، با اين كه « زحل » اگر زشتترين ستارهها نباشد ، به طور قطع زيباترين نيست !
جهت ديگر اين كه : اسم « طارق » را بر آن اطلاق كرده ، زيرا كه « طروق » به معناى « نزول » ناگهانى و سير شديد است كه از خصايص دنبالهدار است .
جهت ديگر آن كه فرموده : مردم آن را نمىشناسند ؟ زيرا به طورى كه نوشته شد در گذشته دور هيچ كس نمىدانست كه دنبالهدارها جزو ستارگانى هستند ، تا بعد از هزاره هجرى و ظهور « تيخو براههء » دانماركى . پس امام على عليه السلام اول كسى است كه ستارهء دنبالهدار را به مردم معرفى فرمود . « تيخو براهه » نخستين كسى است كه امر آن را روشن ساخت .
پيشينيان حتى در زمان حضرت رسول صلى الله عليه و آله و بعد از او هم دنبالهدار را از « حوادث ارضى » مىدانستند ، پس امام على عليه السلام در درجهء اول تعريف ، و « تيخو براهه » در مرحلهء دوم آن را از جنس نجوم آسمانى معرفى و اعلام كردهاند .
جهت ديگر جملهء « يطرق نوره سماءاً و سماءاً . . . » است كه اين صفت از خصايص دنبالهدار است ، چنان كه در فرق چهارم از چهار فرق بين دنبالهدارها و سيارات در صدر اين مسئله ذكر شد . و خلاصه آن كه : ستارهء دنبالهدار به عقيدهء متأخرين از « فلك اعلى » شروع به سير « نزولى » كرده و آسمان به آسمان ، سير مىكند تا از همه درگذشته ، به دور مركز خورشيد بچرخد ! و سپس برگشته و در سير « صعودى » نيز ، آسمان به آسمان بالا مىرود تابه محل نخستين خود برسد و اين كه در خبر مرقوم است « نور آن آسمان به آسمان سير مىكند » واقعاً مقصود اين نيست كه نور دنبالهدار سير نموده از هفت آسمان مىگذرد ، زيرا اين صفت انحصار به نور دنبالهدار ندارد ، بلكه هر نورى به طور كلى اين طور است . پس مقصود اصل « جرم نورانى » آن است كه خود به تنهايى اين مسافرت را انجام مىدهد !
اسلام و هيئت (فارسى) — صفحة 414
مساهمون: خسرو شاهى
ص٤١٤