تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسلام و هيئت (فارسى) — صفحة 358

مساهمون:

ص٣٥٨
متولد از همان ستارهء از هم پاشيده است كه پس از تولد ، روش مادر را از دست نداده ، و در همان مدار اصلى بناى حركت را گذاشته و گردش مىنمايند ! . در پاره‌اى از نسخه‌هاى حديث - چنان كه در تفسير قمى است - « فليق » با تقديم « يا » بر « لام » ضبط شده است . در لغت عربى دسته‌اى از لشكر منظمى را « فيلق » گويند و اين معنا نيز در اقمار مزبور هويداست ، زيرا سلسلهء اقمار مشترى ، مانند لشكر منظم در مدار خود گردش مىنمايد . 7 . مصبح يا مشترى : « مصبح » در فرهنگ‌هاى عربى مانند المنجد و غيره ، به زيبايى شعلهء قنديل ، پرتو چراغ و چيز سرخ رنگ گويند . و در اساس البلاغهء « زمخشرى » است كه « المصبح ما لونه كلون الصبح » يعنى : مصبح چيزى است كه رنگش مانند شفق صبح است . و همهء اين معانى با ستارهء مشترى سازش دارد ، زيرا كه مشترى در زيبايى و نورانيت و سرخى رنگ ، برترين سياره‌هاست و رنگ روز در كرهء مشترى شبيه‌تر به رنگ صبح است ، زيرا كه از خورشيد خيلى دور و از پرتو مهر ، مهجور است ! 8 . ذوالتكفين يا زحل : تكفين در لغت عربى به معناى پوشانيدن است ، چنان كه گويند : « كفن الجمر بالرماد » يعنى آتش را با خاكستر پوشانيد و اين معنا ، با « زحل » خيلى مناسب است ، زيرا مقدار مهم كرهء زحل را حلقه‌هاى آتشين پوشانيده چنان كه در قسمت اول شكل شمارهء 18 ديده مىشود . در بعضى از نسخه‌هاى حديث - مانند تفسير قمى - « ذوالكتفين » ضبط شده ( به تقديم كاف بر تاء ) و معناى ذوالكتفين در پارسى ، دارندهء دو دوش است و اين معنا نيز با زحل سازش دارد ، زيرا چنان كه دوش از دو طرف گردن نمايان است ، حلقهء زحل از دو طرف كرهء آن پيداست چنان كه در قسمت دوم شكل شمارهء 18 ديده مىشود : 9 . ضروح يا اورانوس : « ضروح » در لغت عرب قصر بلند و « مضرح » بلندى را گويند و اين معانى در « اورانوس » پيداست و « فيروزآبادى » در قاموس خود تصريح
اسلام و هيئت (فارسى) — صفحة 358 | خسرو شاهى / السيد هبة الدين الشهرستاني