كرده و برخى را پيرى و فرسودگى فرا گرفته است . شواهد اين درجات به قرار زير است :
1 . « شعراى يمانى » كه در بحبوحهء جوانى و نور و حرارت آن در نهايت قوت و شدت و فراوانى است .
2 . « شعراى شامى » ، « نسر طاير » و « ستارهء قطب » كه در حد وسط و حال برزخ ، بين جوانى و پيرى هستند .
3 . چون خورشيد ما و عيّوق و دبّ اكبر ، بهار جوانى اين سه خزان و آثار پيرى در آنها آشكار و نمايان گرديده است ! از اين كلام « فانديك » چنين استفاده مىشود كه دورهء سلطنت و عظمت خورشيد ، رو به انقراض نهاده ، بلكه هنگام زوال و پيدايش رستخيز و اختلال نظام آن نزديك است ، چنان كه خداوند در قرآن مجيد فرمايد :
« وَاقْتَرَبَ الوَعْدُ الحَقُّ فَإِذا هِىَ شاخِصَةٌ أَبْصارُ الَّذِينَ كَفَرُوا ياوَيْلَنا قَدْ كُنّا فِى غَفْلَةٍ مِنْ هذا بَلْ كُنّا ظالِمِينَ » « 1 » ؛
نزديك است وعده حق ، در آن هنگام چشمهاى كافران از وحشت از حركت باز مىماند - مىگويند - اى واى بر ما كه از اين در غفلت بوديم و بلكه ما ستمكار بوديم .
مبحث پنجم : آيا خورشيد متعدد است ؟
مؤلف ، « هبة الدين حسينى شهرستانى » گويد : در ميان دو فرد پيشينيان دو فرد فاضل و يا دو شخص جاهل ! هم با هم اختلاف نكردهاند دراين كه خورشيد در عوالم وجود ، فقط يكى است ! حتى آن را « مصداق مفهوم كلى منحصر به فرد » دانسته بدان مثل مىزدند ! و سابقه نداشت كسى معتقد باشد كه آفتابى جز اين خورشيد ما وجود داشته باشد ، زيرا وسيلهء ادراك وجود چنين موجودى يا حس است يا عقل !
هامش
( 1 ) . انبياء ، آيه 97 .