مىفرمايد : « كُلٌّ فِى فَلَكٍ يَسْبَحُونَ » « 1 » ؛ هر يك در فلكى شناورند . و مكرر گفتيم كه ظاهر اين آيه با هيئت قديم تطابق ندارد ، زيرا بنا بر آن هيئت ، حركت « كوكب » در « جسم فلك » ممتنع است ! و از اين جهت ، پيشينيان ظاهر آيه را حمل بر مجاز كرده « سباحت » را هم به معناى مطلق حركت گرفته و گفتهاند : مقصود اين است كه هر ستارهاى با فلك خود - به تبع آن - حركت مىكند ، يعنى حركت « عرضى » است - به واسطهء كواكب - و متحرك « ذاتى » فلك است ! همانند حركت كسى كه در كشتى نشسته باشد ! !
ولى ما متأخرين از پذيرفتن اين توجيه و تأويل بىنيازيم و طبق ظاهر آيه مىگوييم : خورشيد و ماه و ستارگان و زمين ، هر يك در فلك مخصوص خود به حركت انتقالى سير مىكنند ، با اين فرق كه مركز فلك خورشيد مجهول است و مركز ساير افلاك خود خورشيد است !
آيه ديگر : باز در قرآن مجيد است كه :
« وَالشَّمْسُ تَجْرِى لِمُسْتَقَرٍّ لَها ذ لِكَ تَقْدِيرُ العَزِيزِ العَلِيمِ » « 2 » ؛
و خورشيد روان است به سوى قرارگاه خود ، اين است تقدير خداى عزيز دانا .
پيشينيان به اين آيه استدلال كرده و حركتى را كه از طلوع و غروب خورشيد مشاهده مىشود متعلق به خود جرم خورشيد دانستهاند « 3 » ، ولى در معناى كلمهء « مستقر » دچار اضطراب و اختلاف عقيده شدهاند : بعضى حرف « لام » را به معناى « الى » گرفته و « مستقر » را به مبدأ « بروج » تفسير كردهاند ؛ بدين معنا كه : خورشيد سير مىكند تا مستقر خود كه برج حمل است ! بعضى ديگر حرف « لام » را به معناى « فى » گرفته و « مستقر » را به فلك تفسير كردهاند ، بدين معنا كه خورشيد حركت مىكند در فلك خود .
هامش
( 1 ) . انبياء ، آيه 33 .
( 2 ) . يس ، آيهء 38 .
( 3 ) . بر خلاف متأخرين كه طلوع و غروب آفتاب را نتيجهء حركت وضعى زمين مىدانند . ( ف )