ولى من در هر دو تفسير مزبور اشكالى دارم :
اما تفسير اول : به جهت آن كه اگر حرف « لام » به معناى « الى » بوده و مقصود از كلمهء « مستقر » برجى باشد كه خورشيد به سوى آن برمىگردد ، لازم مىآيد كه خورشيد پس از عود و حلول در آن برج ، ساكن گردد و اين قطعاً باطل و غلط است .
وجه التزام آن كه : بر حسب معناى حقيقى « الى » مدخول آن نهايت از براى جملهء متعلق آن است ، چنان كه گويى « تا شام روزه گرفتم » يا « آب تا فلان نقطه جارى شد » كه در اين تعبير ، ديگر روزه گرفتن شامل شام نمىشود و جريان آب از آن نقطه تجاوز نمىكند و بنابراين تفسير ، مفاد آيه چنين مىشود : « خورشيد حركت مىكند تا برجى كه از آن شروع به حركت نموده و چون بدان رسيد ساكن مىشود و حركت نمىكند » .
بطلان اين توجيه روشن است .
و اما تفسير دوم : به جهت آن كه اگر كلمهء « مستقر » را به فلك تفسير كرده حرف « لام » را هم به معناى « فى » بگيريم ، معنا چنين مىشود : « خورشيد در جرم فلك خود جارى است » ! و حال آن كه بطلان اين معنا در هيئت قديم قطعى است و با مبانى آن منافات تام دارد « 1 » .
البته همه اشكالات مذكور در بالا نتيجهء اتكا به آراى پيشينيان است ، ولى هر گاه آيهء شريفه را با حفظ ظاهر ، حمل بر گفتههاى هيئت جديد كنيم ، هيچ يك از آن محظورات پيش نمىآيد . بدين تقريب كه گوييم : مقصود از جريان ، حركت انتقالى خورشيد است در اعماق فضا و مراد از « مستقر » زمان استقرار است نه مكان استقرار و معنا چنين مىشود : « خورشيد حركت مىكند تا هنگامى كه بايد قرار گيرد ، يعنى روز
هامش
( 1 ) . مگر « تجوز » بعد از « تجوز » مرتكب شده بگوييم مقصود اين است : خورشيد با فلك خود بالتبع حركت مىكند . ولى اين توجيه خيلى بعيد است ! زيرا بايد يك دفعه كلمهء « الى » را به معناى « فى » گرفته سپس كلمهء « فى » را هم به معناى « مع » بگيريم و اين تكلف بىموردى است . ( ف )