بخار مشترى در جاى خود مسلم است .
يا بگوييم : مقصود از آسمان چهارم ، خود كرهء مشترى است ، چنان كه مكرر گفتيم آسمان بر نفس اجرام عُلوى هم اطلاق مىشود و غلظت جرم كرهء مشترى هم از اين تحديد دور نيست ، زيرا كه قطر زمين ما هشت هزار مايل و قطر زمين مشترى بيش از هشتاد و شش هزار مايل است . يا بگوييم : مقصود از آسمان چهارم كه غلظت آن پانصد سال راه است ، مجموع مركب از جرم مشترى و كرهء بخارى آن است « 1 » و خدا و اولياى او داناترند « 2 » .
جمع بندى اين مسئله
نظريههاى معتبر هيئت جديد در وجود اراضى بىشمارى كه در فضا سير مىكند و اتفاق دارند و همين طور در اين كه هر يك از آن اراضى ، داراى كرهء بخارى است كه بر آن احاطه دارد . و ما مانعى نمىيابيم كه از لحاظ شرعى يا عقلى ما را منع كند از تطبيق زمينها و آسمانها بدين معنا - زمينها به هفت كرهء سيار مزبور و آسمانها به كرات بخارى هر كدام - بلكه گذشته از امارات ، دلايل صريحى هم از آيات در دست داريم به اضافهء رواياتى كه دلالت دارند بر اين كه هفت زمين در عالم شمسى ماست و آنها از هم جدا و مسافت فاصله بين هر يك تا ديگرى پانصد سال راه است . و آسمانهاى هفتگانه از بخار آب متكون شده ، و هر آسمانى محيط بر يك زمين از زمينهاى
هامش
( 1 ) . وجهى ديگر در توجيه اين خبر به نظر رسيد كه مراد از آسمان چهارم كرهء زحل باشد ، زيرا كه به ترتيب طبيعى ، بعد از زمين ما چهارم خواهد بود و حجم جرم زحل به خودى خود هفتصد و شصت برابر زمين ماست و به اضافهء حلقات زحل چندين هزار برابر خواهد شد و با تقدير غلظت آسمان چهارم تماماً منطبق خواهد بود ، چنانكه در شكل زحل ديده مىشود .
( 2 ) . همهء اين توجيهات درست است اگر فقط غلظت آسمان چهارم تنها را ( به طور انحصار ) پانصد سال راه معرفى كرده باشد ، ولى چه كنيم با آخر خبر مزبور - جملهء « وكلّ سَماءٍ و ما بينَها كذلك » - كه همهء آسمانها را بدين غلظت توصيف فرموده است ؟ ( ف )