كه خود با تمامى توابع خود ، در حكم كرهء واحد داراى حركتى باشد ، چنان كه همين آسمانشناسان اين معنا را هم اعلان مىكنند : خورشيد هم به دور خود مىچرخد و هم با اقمار خود در فضا سير مىكند . و در عين حال مركز حركات هم هست ، چنان كه زمين ما هم مركز ادوار و حركات ماه است و هم به دور خود مىچرخد و هم با ماه به گرد خورشيد مىگردد ، همانطور كه اگر كسى بر سطح كرهء ماه ايستاده باشد ، زمين را ساكن مىبيند و حركت انتقالى آن را احساس نمىكند ، مگر به كرهء ديگرى منتقل شود .
همچنين اگر كسى بر سطح كرهء خورشيد يا بر سطح يكى از كرات مجذوبهء آن قرار گيرد ، خورشيد را ساكن ديده و هرگز حركت انتقال آن را احساس نمىكند ، زيرا مجموع مركب از جاذب و مجذوب ، به يك حركت سير مىكند . . . . آرى ! هر گاه ما بر سطح كرهاى خارج از نظام اين شمس باشيم ، به آسانى حركت انتقالى آن را حس خواهيم كرد !
حركت خورشيد
اكنون به شرح مقصد اصلى بپردازيم : فلاسفهء بعد از هزارهء هجرى ، با اين كه خورشيد را مركز ادوار و حركات اجرام تابعه مىدانند ، دو حركت براى آن قائل شدهاند :
1 . يكى حركت وضعى كه تقريباً در هر 25 روز و نيمى ، يك بار به دور خود مىچرخد - طبق كشفيات قرن هفدهم ميلادى - و امروزه همه بر اين نظريه اتفاق دارند و مأخذ استنباط آن حركت فلك و بقاع و علاماتى است كه بر سطح كرهء خورشيد كشف شده و محسوس گرديده است كه همه بر يك نسق ، در مدت مزبور از سمت غرب به شرق ، سير مىكند .
2 . ديگرى حركت انتقالى ، كه با همهء مجذوبات خود ، در فضاى نامحدود سير مىكند ، چون زنى آواره و بىخانمان كه خود از جلو و از پشت سر ، فرزندان وى در