كه وجود آن در عالم هستى ثابت است و ما آن را نمىشناسيم !
پس مىگوييم : شكى نيست كه عرف و لغت اسم « سماء » را به « شىء عُلوى » اطلاق مىكند ، زيرا سماء از ماده « سُمو » و به معناى « عُلو » است ، چنان كه فاضل قزوينى در عجايب المخلوقات « 1 » گويد هر چه بالاى زمين است آسمان است . و در طريق اللغه مىنويسد : « ما عَلاكَ فَهُوَ سَماؤُكَ ؛ آنچه بالاى سر توست آسمان توست » و « شيخ طبرسى » در مجمع البيان گويد :
كُلُّ ما عَلاكَ و أَظَلَّكَ فهو سَماءٌ ، و كُلُّ ما استَقَرَّ عَليهِ قَدَمُكَ فهو أرضٌ ؛
آنچه بالاى سر توست و بر تو سايه مىاندازد ، آسمان و آنچه قدم تو بر آن قرار مىگيرد ، زمين است .
و اين مطلب روشن و غير قابل تشكيك است . و بنابراين اطلاق لفظ « سماء » بر باران و ابر و فلك و هوا و اجرام كواكب و غيره ، در كل به طور حقيقت است ، زيرا همه افراد و مصاديق معناى آسمانند كه مفهوم « شىء عُلوى » باشد و اين معناى كلى از براى آن افراد است و بديهى است كه صدق كلى بر افرادش ، از روى حقيقت است .
و معلوم است كه شارع اسلام و خلفاى گرامى وى ، در به كار بردن اين الفاظ و اسامى تابع عرف بوده و اصطلاح مخصوصى از خود نداشتهاند ، هر وقت لفظ سماء را اطلاق مىكردهاند ، مقصودشان به طور كلى ، اشياى عُلوى بوده است . و از مطالعه و تتبع مقالات دينى آشكار مىشود كه لفظ « سماء » جز بر يكى از سه معنا كه هر سه مندرج در معناى كلى « شىء عُلوى » است ، به كار برده نشده است :
1 . عين هواى عالى و فضاى خالى . مثل آيهء 61 سورهء فرقان :
« جَعَلَ فِى السَّماءِ بُرُوجاً » ؛
هامش
( 1 ) . مؤلف عجايب المخلوقات « زكريا بن محمد بن محمود انصارى » متوفى در سال 682 ه . ق است . كتاب مزبور دروصف جهان هستى - سماء و عالم - تأليف شده و در گوتتگن از شهرهاى آلمان ، به سال 1849 ميلادى چاپ شده است . ( س )