به سوى حق و حقيقت هدايت كند .
گفتار سوم : عبارتى است كه به طور تواتر در كتب ادعيه و اخبار نبوى و اولياى گرامى است :
اللّهُمَّ ، رَبَّ السّمواتِ السَبعِ وَ رَبَّ الأَرَضينَ السَبعِ و ما فيهِنَّ و ما بَينهنّ ، و رَبَّ الْعَرْشِ الْعَظيمِ ؛
اى خداوند و پروردگار آسمانهاى هفتگانه و اى پروردگار زمينهاى هفتگانه و آنچه در آنها و ميانهء آنهاست واى پروردگار عرش عظيم .
از جملهء « ما بينهنّ » مستفاد مىشود كه زمينهاى هفتگانه از يكديگر دور و جدا هستند ، پس توجيهى كه مفسران براى اين آيه نموده و زمينهاى هفتگانه را به اقاليم سبعهء تاويل كردهاند ، درست نيست ، با اين كه تقسيم زمين به اقاليم سبعه « اعتبارى » بوده و حقيقى نيست و اين هفت اقليم نيز اختصاص به نصف شمالى زمين ندارد ، بلكه در نصف جنوبى زمين نيز فرض هفت اقليم مىشود ! و در اين صورت مجموع اقاليم ، از ده نيز تجاوز خواهد كرد .
در كتاب حدائق النجوم است كه « ركيولوس » حكيم در سال 1100 م . زمين را به بيست اقليم جنوبى و بيست اقليم شمالى تقسيم كرده است « 1 » .
گفتار چهارم : در كتاب بحارالانوار و تفسير قمى و كتاب خرايج حافظ راوندى - قطب الدين سعيد كه از علماى قرن هفتم هجرى است - در توصيف معراج از حضرت رسول صلى الله عليه و آله روايت شده است كه فرمود :
و كُشِطَتْ لي عَنِ السَمواتِ السَبعِ و الأَرَضينَ السَبعِ حتى رَأَيتُ سُكّانَها و عُمّارَها و
هامش
( 1 ) . پس چگونه مىتوانيم آيهء قرآن را كه شمارهء زمينها را هفت دانسته و جز بر حقايق حمل نتوان كرد ، حمل كنيم بر اقاليم سبعه كه جز به فرض اشخاص و تقسيمات فرضيه اعتبارى ندارد ؟ و از فرضى بودن گذشته ، اصلًا محل اختلاف هم هست كه چند اقليم است ، زيرا بسته به فرضى كه شد ، ممكن است ده اقليم و بيست اقليم و بيشتر و كمتر قائل شد ؛ در صورتى كه مصاديق آيات قرآنى حقايق ثابتى است كه قابل ترديد و زياده و نقصان نيست . ( ف )