روشن گردد ! ولى ما به مقدار نياز اكتفا كرده و مىگوييم : اطلاق لفظ فلك را جز به مَجرى و مدار آسمانى ابر نتوان حمل كرد ، زيرا ابر بدون ترديد در هوا بر يك مدار موهوم و مفروض حركت مىكند و چون قدما هم فلكى براى ابر قائل نشدهاند ، ناچار فلك ابر ، مطابق رأى متأخرين همان مدار وهمى خواهد بود ، پس ناميدن خط سير ابر به فلك ، بسى مؤيد به كار بردن لفظ فلك است به اصطلاح شرع در مجراى ساير اجرام آسمانى - و اشتراك معنوى به اتفاق همهء ادبا ، مقدم بر مجاز و اشتراك لفظى است - و اين خبر ، هم مؤيد مطلب ما و هم مؤيد نظريه « هرشل » و هوادارانش مىباشد كه مىگويند : همهء اجرام و اجسام عالم در افلاك و مجارى گوناگونى در فضا حركت مىكنند « 1 » .
دليل چهاردهم : در نهجالبلاغه و بحارالانوار به طور مكرر و در ساير كتب نيز منسوب به حضرت على عليه السلام است كه در خطبهاى مىفرمايد : « و هواى مكفوفى كه آن را محل فرو بردن روز و شب و مجراى خورشيد و ماه و محل آمد و شد ستارگان سياره قرار داده » « 2 » كه تصريح فرموده به روان بودن خورشيد و ماه و گردش ستارگان در فضا ، نه در جوف يك جسم فلكى ، و اين با هيئت جديد سازگار است .
و « مغيظ » محلى است از دريا و نهر و غيره كه آب را مىمكد و فرو مىبرد و شايد لفظ روز و شب را از راه استعاره در معناى نور و ظلمت به كار برده و نابود شدن روشنايى روز را در شب و تاريكى شب را در روز ، چنين فرض كرده كه هوا نور و ظلمت را مكيده و فرو مىبرد ! و مفاد اين تعبير همان است كه اخيراً به وسيلهء دستگاه « اسپكتروسكوپ » و غيره كشف شده كه هوا نور و روشنايى را به اندازهء مقتضاى
هامش
( 1 ) . مجاز و اشتراك لفظى و معنوى از اصطلاحات خاصهء علم بيان و اصول است و چون شرح آن مفصل است در اينجا نمىتوان توضيح داد . ( ف )
( 2 ) . والجَوَّ المكفوفَ الذي جَعَلتَه مَغيظاً لِلّيلِ و النهارِ و مَجرى الشمسِ و القَمرِ ، و مُختَلفاً للنجومِ السيّارةِ . إلخ . ( س )