همهء انجم پيدا نخواهد شد ، زيرا هر گاه از منطقة البروج كره زمين ، دايرهاى فرض كنيم تقريباً آن دايره ، با اندك اختلافى مدار همهء ستارهها خواهد بود ؛ مثلًا اگر گردش سالانهء زمين تقريباً با 23 درجه تمايل بر اين مدار باشد ، ماه نيز با اندك انحرافى همين مدار را خواهد داشت و همين انحراف علت خسوف آن است ( تبديل و زوال فلك هم در خبر اشاره به اين معناست ) و ساير ستارگان نيز با تمايلات مختلف بر همين مدار حركت مىكنند كه حداكثر ميلشان از 18 درجه بالاتر نخواهد بود .
خلاصه آن كه ظاهر خبر از سه جهت موافق با هيئت جديد و مخالف هيئت قديم است :
1 . آن كه حركت را به خود ستارگان نسبت داده است .
2 . آن كه آنها را در فلك روان دانسته - همانند چهارپا در جاده .
3 . آن كه انتقال و جابه جا شدن فلك را جايز دانسته در صورتى كه اين معنا ، در نزد پيشينيان ممتنع و محال است ! اين خبر به پيدايش كسوف و خسوف در بقيهء كواكب و نجوم نيز اشاره مىكند ، چنان كه دانشمندان متأخر آن را كشف كردهاند . ولى در نزد قدما مشهور بود كه كسوف و خسوف فقط مخصوص ماه و خورشيد است .
دليل دهم : شيخ طريحى در كتاب خود مجمع البحرين مىگويد : در خبر است كه « فلك عبارت از گردش آسمان است » « 1 » ظاهر اين خبر چنين مىفهماند كه ماهيت فلك در شرع اسلام جز گردش آسمان و زمين چيزى نيست ، بدين معنا كه زمين ، با هوايى كه آن را فرا گرفته و با آنچه در زمين است ، همگى با هم در فضاى پهناور گردش مىكنند و حديث مزبور علاوه بر اين كه مناسب هيئت « كپرنيكى » است قوياً دلالت دارد كه آسمان عبارت از همان كرهء « اتمسفر » ى است كه مطابق كشفيات اخير ، زمين را از هر سو فرا گرفته و خود با زمين در فضاى غير متناهى حركت مىكند . ( شرح و
هامش
( 1 ) . إنّ الفلك دوران السماء .