به منزل كردهايم تا مانند هلالى شبيه به « عرجون » برگردد .
به عبارت ديگر : در اين آيه جرم قمر را به مسافرى مَثل زده كه خود طى منازل و قطع مراحل كند و اين معنا با رأى متأخرين درست است ولى تطبيق آن با عقيدهء قدما محتاج به مجازگيرى و رفتار بر خلاف ظاهر است و بايد چنين تأويل شود ، كه مقدّر كرديم سير فلك قمر را در مواجهه با منازل « 1 » و اين تأويل غير قابل قبول است ، زيرا درهر حال نمىتوان سير فلك را بدون منازل فرض كرد ، زيرا حركت وضعى « 2 » در جسم كروى هيچ مناسبت با نزول ندارد ، چه آن كه نزول مختص به سير انتقالى است و قمر هم مطابق رأى متأخرين داراى سير انتقالى است .
پس آيهء شريفه در كمال بلاغت ناظر به همين معناست .
دليل پنجم : حضرت امير عليه السلام در يكى از خطبههاى نهجالبلاغه در نظم آسمانها فرمايد : « ثم علق في جوّها فلكها » يعنى : - پس خداوند جهان ، فلك نجوم را معلق ساخت در هواى آسمانها - بديهى است كه معلق ساختن فلك كواكب در جو آسمان « 3 » و جوف فضا « 4 » مناسب با قول اشخاصى است كه مىگويند فلك مجراى گردش ستارگان و مانند حلقه در فضا آويزان است و به هيچ وجه سازش با گمان آنها ندارد كه پندارند فلك عين آسمانهاست و تمام عالم را در شكم خود فرو گرفته است !
دليل ششم : در تفسير قمى و بحارالانوار با سند صحيح از حضرت صادق عليه السلام در بيان آفرينش آسمانها و ستارگان آمده است : « روان كرد خدا ستارگان را در فلك » « 5 » و پيداست كه روان كردن اجرام و گردش دادن آنها در فلك فقط با نظريات جديد
هامش
( 1 ) . در حركت وضعى قمر . ( ف )
( 2 ) . چنان چه در تأويل مزبور مقصود است . ( ف )
( 3 ) . جو به معناى هوا و در زبان پارسى آن را « پناد » گويند .
( 4 ) . فضا را در پارسى « سپريس » خوانند . ( ف )
( 5 ) . و أجراها في الفلك .