شيوع دارد مانند « سُبُّوحٌ لَها مِنْها عَلَيْها شَواهِدُ » « 1 » ، بارى چنان كه مىبينيد ظواهر كتاب حركت را به خود اختران نسبت داده و اين معنا موافق هيئت جديد و مخالف با هيئت قديم است و از فرط وضوح محتاج به توجيه نيست !
* * * نكته : علت اين كه در بسيارى از آيات قرآن سير نجوم را به سباحت - شناورى - تعبير نموده ، آن است كه بر اثر تقابل با آفتاب ، هميشه يك طرف از هر سياره روشن است و در طرف ديگر تاريكى حكمفرما و سايه به شكل مخروطى ممتد است كه مجموع جرم و ظلّ مخروطى هر ستاره ، در حين حركت در هوا مانند ماهى است كه در آب شنا مىكند ( به شكل شمار 5 مراجعه شود ) ، و براى مراعات همين نكته است كه امناى شرع نيز گاهى مجراى سيارات را به دريا و خود آنها را به ماهى و حركتشان را به شناورى تعبير كردهاند . ممكن است در اخبارى كه مىگويد : زمين بر ماهى آفريده شده ، مقصود « همين معنا باشد ، و توجيه آن به حذف مضاف » راست آيد ! يعنى ، زمين بر شكل ماهى خلق شده ( به مبحث مربوط به زمين و به مقالهء نهم از مسئلهء تعدد زمينها رجوع شود ) .
دليل سوم : در سورهء مؤمنون آيهء :
« وَلَقَدْ خَلَقْنا فَوْقَكُمْ سَبْعَ طَرائِقَ » « 2 » ؛
و به راستى در بالاى شما هفت راه آفريديم .
« طرائق » جمع طريق است و ظاهر آيه چنين مىفهماند كه افلاك عبارت از خطوط سير اجرام آسمانى است كه هر جرمى در فلك و خط سير خود حركت مىكند ، چنانكه مرغ در هوا و ماهى در دريا ، بر خلاف رأى متقدمين كه گفتهاند : افلاك عبارت
هامش
( 1 ) . اسبان تندرويى كه خود گواه بر بزرگى و دليرى آنهاست . ( ف )
( 2 ) . آيه هفدهم سوره مؤمنون است و آخر آيه اين است : « وَما كُنّا عَنِ الخَلْقِ غافِلِينَ » . ( س )