تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 69

مساهمون:

ص٦٩
و زمينه‌هاى زندگى اجتماعى بزرگترين تأثير را ايجاد نمايد ، ولى داخل منطقهء ارزشها نمىباشد ، چنان كه تلاش و فعاليتهاى جمعى زنبوران عسل و موريانه‌ها براى زندگى دسته جمعى خود ، مربوط به قوانين جبرى غريزهء حيوانى خاص بوده و در منطقهء ارزشها قرار نمىگيرد . بلى ، نبايد اشتباه كرد كه بر كنار بودن اين گونه بذل و صرف نيروها و بهره بردارى از استعدادها و تلاشهاى متنوع ، از منطقهء ارزشها ، منافاتى با حياتى بودن آن امور براى زندگى اجتماعى ندارد ، چنان كه در بالا اشاره كرديم : زندگى براى انسان بدون تنفس از هواى مناسب امكان پذير نيست و چون عامل جبرى زندگى است كه پيدا كردن هواى سالم و تنفس از آن هوا را اقتضاء مىكند ، لذا داراى ارزش انسانى و موجب عظمت شخصيت وى محسوب نمىگردد . ممكن است گفته شود : بهر تقدير مشاركت و هماهنگى در راه تحقق بخشيدن به مصالح زندگى اجتماعى و رفع تزاحمها و اختلالات از اين زندگى لازم و حتمى است ، بنا بر اين ، نيازى به مستند ساختن آن به مذهب و اخلاق ارزشى ديده نمىشود . پاسخ اين اعتراض بسيار روشن است با توجه به تفاوت بسيار مهم ميان اشتراك و هماهنگى زنبوران عسل و موريانه‌ها در بناى ساختمان زندگى اجتماعىشان ، با اشتراك و هماهنگى انسانهايى در زندگى اجتماعى كه از لذائذ و منافع شخصى خود دست برداشته و حتى گاهى تا سر حد فداكارى و جانبازى پيش مىروند ، تفاوت بسيار مهم ديگر ميان دو نوع تلاش و تكاپو در اين است كه اگر تلاش و تكاپو در مشاركت و هماهنگى براى رفع نيازهاى اجتماعى مستند به جبر ماشينى زندگى دسته جمعى بوده باشد ، بدان جهت كه اين جبر ماشينى معلول صيانت ذات است كه در اكثريت قريب به اتفاق مردم به سرعت مبدل به خود خواهى مىگردد ، لذا ممكن است مردم در پيش برد زندگى دسته جمعى جامعهء خود كه مستند به خود خواهى گسترده ( به نام جامعه خواهى ) است ، گرفتار تعصبات اقليمى و نژادى و فرهنگى راكد خود گشته و انسانهاى ديگر جوامع مستمند را نه تنها به فراموشى بسپارند ، بلكه مواد معيشت آنها را بربايند و فداى خواسته‌هاى جامعهء خود نمايند . اگر كسى بخواهد شواهدى براى اين مدّعا پيدا كند ، كافى است كه به جوامع امروزى بنگرد كه چگونه بعضى از آنها همه گونه مواد اقتصاد و عوامل تجملات و رفاه و عيش و نوش را بدست آورده و از
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 69 | محمد تقي جعفري