گرفته است . و اگر سلطه و نظارهء شخصيت بر دو قطب مثبت و منفى كار با هدف گيرى خير و نيكى صورت بگيرد آن كار با اختيار بوجود آمده است كه به اضافهء مسئوليت ، از ارزش نيز برخوردار مىباشد . بنا بر اين هر اندازه كه نظاره و سلطهء شخصيت بر دو قطب مثبت و منفى كار عالىتر انجام بگيرد آن كار از آزادى بيشترى برخوردار مىباشد . ( 1 ) همچنان كه اگر هدف گيرى خير و نيكى در كار مزبور عالىتر باشد اختيار در چنين كارى عالىتر خواهد بود . حال مىپردازيم به استدلال كسانى كه مىگويند : بدانجهت كه در كارهاى آزادانه پاى شخصيت در كار است و ما نمىتوانيم از عوامل و انگيزه هايى كه موجب كيفيت مديريت شخصيت در بارهء كار در دو قطب مثبت و منفى آن است اطلاعى بدست بياوريم ، لذا نمىتوانيم با محاسبات قانونى مانند قانون « عليت » كار آزادانه را پيش بينى نماييم و هر پديده اى كه قابل پيش بينى با شرايط و لوازم وجودى آن نبوده باشد نمىتوان آن را در مجراى علمى بررسى نمود . پاسخ اين استدلال را با بيان چند مطلب مطرح مىنماييم : مطلب يكم - اين يك اصل علمى است در مواردى كه عامل بوجود آورندهء يك شيء معلول ، در ميان چند علت مردد باشد ، از راه احتمالات به دريافت علت مىپردازيم و با قوت و ضعف احتمال ، معرفت ما در بارهء علت ارزيابى مىگردد . فرض كنيم در پهنهء يك دشت درختى را مىبينيم كه سر از خاك برآورده و داراى ساقه و شاخههاى انبوه گشته است ، با مشاهدهء اين درخت ، ذهن ما چه آگاهانه و چه ناآگاهانه با انتقال بسيار سريع به ضرورت قانون عليت ، براى پيدا كردن علت روييدن آن درخت به فعاليت مىافتد . نخست اين احتمال را كه يك نهال يا يك هسته در آن محل بدون مادهء مناسب از زمين به حركت در آمده يا از آسمان بر زمين افتاده و موجب روييدن آن درخت گشته است
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 334
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٣٣٤
هامش
( 1 ) ما در اين مبحث ، تنها يك بررسى نسبتا مشروح در مسئلهء عدم منافات حقايق ارزشى با علمى بودن آنها انجام مىدهيم و تحقيق مبسوط در بارهء جبر و اختيار نخواهيم داشت و اگر مطالعه كنندهء محترم بخواهد مباحث مشروح اين جانب را در مسئله مزبور ملاحظه نمايد ، مىتواند به تأليف مستقل اين جانب در اين مسئله ( جبر و اختيار ) مراجعه فرمايد .