تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 271

مساهمون:

ص٢٧١

حالت انعكاسى محض دارند ( 1 ) . در توضيح و تفسير علم تا آنجا كه به مباحث ما مربوط است مىتوانيم بگوييم : علم عبارتست از درك يك پديدهء نمودى مانند ( پديدهء انسان ، درخت ، ميز ، قلم ، كتاب و غير ذلك ) و يا درك يك حقيقت غير نمودى مانند عدالت و زيبايى و ارزشهاى گوناگون و غير ذلك . و يا درك نسبت ميان موضوعها و محمولهاى قضايا ( جزئى يا كلى ) ولى همان گونه كه گفتيم : نه مطلق درك و دريافت ، بلكه توأم با نوعى اشراف و توجه در بارهء موضوع درك شده از طرف نفس يا « من » ( و يا به وسيلهء هر نيرويى خاص از مغز كه تاكنون شناخته نشده است . ) با اين شرط است كه علم از انعكاس آيينه اى اشياء در ذهن تفكيك مىگردد ، و همچنين از دريافتهاى غير نمودى محض نيز مانند تأثرات و عواطف و دريافت زيبايى و ارزش بدون اشراف و توجه [ كه در بالا بدان اشاره كرديم ] نيز از علم مجزّا مىشود . يك نتيجهء مهم كه از اين مقدمه براى ما حاصل مىگردد : اينست كه هر تصور و دريافتى علم نيست ، بلكه مشروط است به اشراف و توجه از طرف نفس يا « من » ، لذا - تصديق از آن جهت علم محسوب مىشود كه نسبت ميان موضوع و محمول با اشراف و توجه مزبور دريافت شده باشد ، و حكم يا اذعانى كه در هر تصديقى وجود دارد از مقولهء علم نمىباشد بلكه از عمليات نفس يا « من » است كه كشف از علم تصديق كننده به وقوع يا عدم وقوع نسبت ميان موضوعها و محمولها مىنمايد . در همهء موارد دريافتهاى علمى كه دريافت شده مفهومى است مفرد ، بدانجهت كه اشراف و نفس

هامش
( 1 ) اين كه معمولا در منطق و فلسفه كلاسيك علم را به تصور و تصديق تقسيم مىكنند و اشراف و توجه نفس يا « من » را در علم بودن تصورات شرط نمىكنند ، اشتباهى است كه مدتهايى بسيار طولانى ادامه يافته است . زيرا تصور به معناى انعكاس محض و دريافت بدون اشراف و توجه نفس يا « من » نه تنها در عالم حيوانات نيز وجود دارد بلكه آينه و آب زلال و هر گونه اجسام صيقلى نيز مىتوانند اشكال و نمودها را منعكس نمايند ، در صورتى كه هيچ يك از آن انعكاسها و دريافتها علم نمىباشد . البته ممكن است براى اصلاح اين اشتباه چنين گفته شود كه علم در مطلق درك نيز وجود دارد ، نهايت امر درك و دريافت اگر با اشراف و آگاهى به معلوم از طرف نفس يا « من » بوده باشد ، علم مركب بوده و اگر اشراف و آگاهى در كار نباشد و درك و دريافت محض بوده باشد علم بسيط ناميده مىشود مانند « جهل بسيط و جهل مركب » . ( جهل بسيط آن است كه انسان نادان باشد و خود را دانا نداند ، و يا نادانى خود را بداند . جهل مركب موقعى است كه انسان نادان باشد و معتقد باشد كه داناست . )