در بارهء صداقت و بى غرضى آنان از اشتباه بر كنار بسازند . و اما اگر قضيه از اين قرار باشد كه افراط يا تفريط مستند . به غرض ورزى و خود نمايى و سود جويى و غير ذلك از خود محورىها باشد ، همان گونه كه گفتيم نه تاريخ آن را مىبخشد و نه وجدان خود او ، و نه وجدان انسانهاى آگاه ، و نه خداوند متعال كه ناظر همهء درون و بيرون ما است . ما در اين دوران طعم تلخ و مهلك بازيگرى غرض ورزانهء خودكامگان سودجو را چشيديم ، و نتيجهء حذف بعد معنوى و روحانى انسان را با چشم خود ديديم . داستان چنين است كه : صاحبنظران و محققان در مقدمات تمدن اخير مغرب زمين و ظهور طلايههاى آن در قرن 19 رؤياهائى در بارهء انسان و انسانيت ديدند و انسان را با وعدهء يك تمدن اصيل انسانى به راه انداختند كه راه برويد ، عجله كنيد ، به همين زوديها به عظمتى از انسانيت خواهيد رسيد كه تاريخ انگشت به دهان در حيرت فرو خواهد رفت .
آنچه كه به وقوع پيوست ، چه بود اگر همهء آن نكبتها را كه پس از آن حماسهها و وعدهها بوقوع پيوست ، كنار بگذاريم و فقط يك پديده را در نظر بگيريم كه عبارتست از تشويق و تقويت « ضرورت تنازع براى بقاء و انتخاب و شايستگى قدرتمندان براى زندگى » كافى است كه بفهميم بر انسان و انسانيت چه گذشت و محققان با هدفگيريها و توجيهاتى كه بر مبناى خواستهها و آرمانهاى مادى خود اهداف و آمالى براى انسان تعيين نمودند و به وسيلهء فرويد مغز او را به اسافل اعضايش متوجه ساختند و به وسيلهء اصل انتخاب طبيعى ثابت نشده ، يكه تازانى را در ميدان زندگى بوجود آوردند كه نطفههاى فرويدى را در بيابانها و شهرها و مزارع و كارگاهها در خون غوطه ور ساختند و آن گاه چنين گفتند : كه مگر ما نگفتيم : تمدن فداكارى مىخواهد به نظر مىرسد بشر هرگز در مسير اهداف عاليهء خود از فداكارىها مضايقه نكرده و نخواهد كرد . آنچه كه مطرح است اينست كه آيا بشر فداكارىها و گذشتها را براى بدست آوردن ماده و ماديات و بىبند و بارى در اشباع شهوات انجام داده است ، يا براى موفق ساختن انسان به قلههاى اعلاى آزادى و استقلال روحى و معرفت سازنده و بدست آوردن احساسات عالى انسانى و برخوردارى از قوانين و حقوق شايستهء ذات با حيثيت و ارزش انسانى اين سؤال را از ماكياولى و توماس هابز
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 246
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٤٦