قسم دوم
- از هدف گيريها و توجيهات ناشى از خواستههاى درونى و آرمانهايى است كه در مغز انسان جويندهء علم و معرفت مىباشد . اين خواستهها و آرمانها ممكن است در يكى از دو صورت عمل نمايند :
صورت يكم
- بطور مستقيم در هدف گيريهاى بازيگرانهء انسان دخالت مىنمايند . مىتوان گفت اين گونه دخالت و تصرف اگر با علم و آگاهى انجام بگيرد يعنى جويندهء علم و معرفت بداند كه در درون او عواملى وجود دارد كه در ارتباط او با واقعيات براى خود تأثير خواهد داشت ، ولى او آن عوامل را نه تنها مضر به علم و معرفت واقع بينانه خود نمىداند بلكه آنها را موجب صحت و استحكام معلومات خود نيز تلقى مىنمايد ، چنين جويندگانى اگر مقدار ارزش دلايل خود را با مدعايى كه به راه مىاندازند مراعات نمايند ، اگر چه بعدها خلاف واقع بودن آنها كشف شود انسانهاى پليد و بازيگران غرض ورز تلقى نمىشوند .
صورت دوم
- موارديست كه آن عوامل در درون انسان جويندهء علم و معرفت بدون اين كه مورد آگاهى قرار بگيرند ( يعنى بطور ناخودآگاه ) فعاليت مىنمايند ، اگر اين ناآگاهى به قدرى شديد باشد كه آن بررسى كننده به هيچ وجه نتواند آن را بر طرف بسازد در اين صورت دخالت و تصرف آن عوامل ، حالتى جبرى پيدا كرده و براى جستجوگر رهايى از تأثيرات آنها بسيار دشوار خواهد بود ، در اين صورت هم اگر بعدها خلاف انديشههاى چنين شخصى ثابت شود ، بايد وجدان علمى او را مورد بررسى قرار داد كه آيا وجدان او هيچگونه تقصيرى در بروز آن عوامل در درون شخص متفكر سراغ ندارد
قسم سوم
- دخالت دادن انديشهها و خواستههاى غرض ورزانه در معرفى و توصيف واقعيات و پيگيرى از ابعاد منفى واقعيات ( با داشتن ابعاد مثبت ) در شئون انسانى . به عنوان مثال انسانها هر دو بعد تنازع و تعاون در بقاء را از خود نشان مىدهند ، يعنى در انسانها هر دو بعد : منفى ( تنازع در بقاء ) و مثبت ( تعاون در بقاء ) و نوع دوستى خارج از مجراى خودپرستىها و سوداگرىها وجود دارد ، با اين حال ، يك انسان متفكر تنها آن بعد منفى او را كه عبارتست از تنازع در بقاء به عنوان تمام ماهيت انسان براى افكار مردم عرضه مىكند و با كمال بىخيالى در بارهء اين كه او تنها يك جهت از انسان را مطرح نموده است خود را انسان شناس تلقى مىنمايد ، و به اصطلاح براى خود