شخصيت پذيرفته و آن را به عنوان يك حقيقت علمى نه تنها براى خود ، بلكه براى انسانها هم به عنوان يك اكتشاف جديد علمى تحويل خواهد داد و از اين راه « من » خود را تا آنجا كه سخن او نفوذ كند گسترش خيالى خواهد داد .
وقتى كه ماكياولى در بارهء انسان و شئون اجتماعى و سياسى و اخلاقى او مىانديشد ، قطعا در بارهء هويت و آمال و برداشتهاى خويشتن مىانديشد و در اين راه همهء نمودها و پديدهها و فعاليتها و روابط و همه گونه شئون انسانها را به همان طرز انديشه اى كه دارد توجيه مىنمايد . اگر ماكياولى يك انسان عادل را ببيند كه عمل او حقيقتا بر مبناى احساس بسيار شريف تكليف كه فوق سوداگرىها است ، نمىتواند آن را همان گونه دريافت نمايد كه حقيقت روانى آن عادل اقتضاء مىكند ، بلكه تفسير نهايى او در بارهء كار آن عادل و انسان شريف بر مبناى خودخواهى و لذت گرايى خواهد بود . با اين بيان كه متذكر شديم ، حساسيت و اهميت شديد آن ديدگاه و « من » كه در بارهء انسان مىخواهد نظر بدهد روشن مىگردد . ما نه تنها در انسانشناسى به وسيلهء عوامل و وسائل و كانالهاى درون ذاتى و رسمى ، بازيگرىها به راه مىاندازيم ، بلكه عوامل محيطى و جغرافيايى و فرهنگ و اجتماع و حقوق و سياستى كه بر ما حاكم است نيز در علوم و معارف ما در بارهء انسان شناسى دخالت و تأثير مىگذارد . از جملات بسيار جالب آلفرد نورث و ايتهد آنست كه در بارهء تاريخ گيبون گفته است ، او مىگويد : گيبون تاريخ جالبى در بارهء بروز و اعتلا و سقوط امپراطورى رم به رشتهء تأليف در آورده است ولى عينك قرن نوزدهم به چشمانش . به همين جهت است كه اگر شما نظريات متفكران در بارهء انسانها را به خوبى تحليل نماييد ، به قدرى دريافتهاى شخصى آن متفكران در بارهء خويشتن را خواهيد ديد كه موجب شود خود شما با كوشش بسيار زياد در بارهء منتفى ساختن بازيگرى و دخالت درونى خويشتن دست به كار شويد ، ولى چه بايد كرد كه خود شما هم مانند همان شخص هستيد كه به جهت دخالت دادن عناصر شخصيتى خود در علم و معرفتى كه بدست آورده بود از او بر كنار شده بوديد . از اينجا است كه با كمال صراحت مىگوييم : آن شخص عالم مىتواند « انسان آن چنان كه هست » را براى ما بيان كند كه احاطه و اشراف به انسان داشته باشد ،
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 241
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٤١