چنگالها و دندانهاى تيز و نيرومند من هيچ سخنى به ميان نياوردى كه من اينها را چكار كنم و الا همهء سخنان شما بسيار جالب بود
8 - « سلب مفهوم انسانيت كه حذف و ناديده گرفتن ساير ابعاد انسان است ، دقيقا در راستاى ديد علمىاى است كه نسبت به جهان و انسان وجود دارد .
از اين ديدگاه جهان به صورت ماشين و انسان تنها به صورت چرخ دندانه اى آن نگريسته مىشود . « در تفسير اين جمله كه » حذف و ناديده گرفتن ساير ابعاد انسانى ( غير از جنبههاى مادى و ماشينى او ) در راستاى علمى است كه امروزه نسبت به جهان و انسان وجود دارد « بايد ديد اين حالت مستند به خود ماهيت علم است يا اين كه علم را به اين حالت توجيه نمودهاند قطعى است كه همان گونه كه در بالا اشاره كرديم علم روشنايى است و اين روشنايى با نظر به ذات و ماهيتى كه دارد هيچ بعدى از ابعاد انسان و جهان را حذف نمىكند ، زيرا علم آنچه را كه واقعيت دارد نمىتواند انكار كند و اين انسان است كه همان گونه كه خود را مىتواند در مقابل واقعيت قرار داده و با كمال خصومت با آن ، دروغ بگويد ، همچنان مىتواند با تكيه بر نيرومندى و هوس و هوسهاى شيطانى خود مفهوم انسانيت را از ديدگاههاى علمى خود حذف نمايد بلكه براى تضادورزى با انسانيت قيام نمايد . . .
9 - « شناخت انسان ( نسبت به خود ) عامل تعيين كنندهء اساسى ارزشهاى او است
اين ادراك مفهوم « خود » را در ارزيابى منافع شخص تعيين مىكند . بنا بر اين فقر ايدئولوژيكى همراه با نگرش انسان به خود به عنوان چرخ دندانهء ماشين موجب كاهش ارزشها مىگردد . « در اين مورد نيز بايد گفت : نمىتوان كاهش ارزشهاى والاى انسانى را نتيجهء عدم شناخت انسان در بارهء خود انسان دانست ، زيرا در دورانهاى معاصر ، علوم انسانى [ اگر چه نه بطورى كه قابل مقايسه با ساير علوم مادى و تكنولوژى بوده باشد ] گسترش و عمق نسبى خود را دريافت كرده است ، اگر چه اين گسترش و عمق در خور آنچه كه مىبايست در معارف مربوط به انسان انجام بگيرد صورت نگرفته است ، ولى همين مقدار علم و معرفت در بارهء انسان ، مىتوانست ارزشهاى او را تثبيت نموده و او را