تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 175

مساهمون:

ص١٧٥

ضرورت و عظمت خود حيات . براى تصديق اين مطلب داستان بسيار كوچك ولى بسيار پر معناى ذيل را كه در اول بحث به آن اشاره كرديم ، توجه فرماييد : در سال 1949 اينشتين در بارهء ملاقات خود با يكى از سران آمريكايى چنين نوشت : « اخيرا با يكى از شخصيتهاى باهوش آمريكايى كه به صورت ظاهر مردى صاحب حسن نيت بود ، مذاكره مىكردم و به او تذكر دادم كه خطر جنگ جديدى بشريت را تهديد مىكند و اگر چنين جنگى در گيرد ، احتمالا نوع بشر منهدم خواهد گشت ، و فقط تشكيلاتى كه ما فوق ملتها باشد مىتواند از چنين خطرى جلوگيرى كند ، اما با نهايت تعجب مشاهده كردم كه مخاطب من چنين جواب داد : « به چه دليل شما تا اين اندازه مخالف با انهدام نوع بشر مىباشيد » اگر عبارات بعدى متفكر مزبور را در تفسير پاسخ مخاطبش مورد دقت قرار بدهيم ، خواهيم ديد كه حتى ممكن است يكى از بزرگترين عللى كه مخاطب او را وادار كرده است چنان پاسخ حيرت انگيزى را بدهد ، همان فرسودگى حيات بشرى و فعاليتهاى مغزى انسانها است كه ناشى از سوء استفاده از امتيازاتى است كه خدا در اين دنيا به بندگان خود ( فرزندان آدم عليه السلام ) عنايت فرموده است . يعنى آن گونه‌هاى زرد است كه در باطن امور همهء حيات بشرى را از نشاط انداخته و فقط بر مبناى جبر حيات طبيعى و يا بر اساس هواى بى بند و بارى به نام آزادى زندگى مىنمايد . سپس متفكر مزبور در همين مأخذ مىگويد : « چنين جواب تند و صريحى از رنج درونى و بدبختى آشكارى حكايت مىكند كه مولود جهان امروز است . اين جواب به نظر من جواب كسى است كه كوشش بسيار كرده است تا تعادلى در وجود خويش ايجاد كند ، ولى توفيق نيافته است و حتى اميد توفيق را نيز از دست داده است . اين جواب بيان انزوايى دردناك است كه همهء افراد بشر امروزه از آن رنج مىبرند » ( 1 ) . همهء پيامبران الهى در گذرگاه قرون و اعصار فرياد زده‌اند : سودجويى و لذت خواهى بايد به پيروى از « صيانت تكاملى ذات باشد » نه بر مبناى « مىخواهم مطلق » كه به تنهايى تير خلاص بر همهء قوانين انسانى است . آيا هنگامى كه پيامبران

هامش
( 1 ) زندگى انيشتين - فيليپ فرانك - ترجمهء آقاى حسن صفارى ص 541 و 542