تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 160

مساهمون:

ص١٦٠
اين مردمان كه بينى يك مشت زر پرستند بيرون ز زرپرستان يك مشت خر پرستند بيرون ز خر پرستان يك مشت شر پرستند بيرون ز شر پرستان جمعى هنر پرستند ما را به كيسه زر نيست اندر طويله خر نيست بر سر هواى شر نيست سرمايه جز هنر نيست سرمايه از كسادى پوسيد و مندرس شد درّ خريطه شد سنگ زر در خزينه مس شد برهان نقيض مطلوب دعوى خلاف حس شد ظاهر ز ما نهفته طاهر ز ما نجس شد در كيسه زر ندارم تا اهل جاه باشم در گله خر ندارم تا قبله گاه باشم
شيوع و رواج زر پرستى و خر پرستى و شر پرستى در اغلب دورانهاى تاريخ و در اغلب نقاط روى زمين مسئله ايست ، و اثبات كردن صحت و حقيقت بودن آنها با فلسفه‌هاى جادو گرانه اى كه با اصطلاحات فريبنده و پر زرق و برق تحويل ساده لوحان كه اكثريت مردم را تشكيل مىدهند مسئله ايست ديگر . همان گونه كه چنگيز و تيمور و نرون و گاليگولا و آتيلا شدن چيزيست ، و فلسفه براى تصحيح و توجيه جلادى و خون آشامى آنان چيز ديگر . بدانجهت كه پرستشهاى سه گانه ( زر پرستى و خر پرستى و شر پرستى ) واقعا با هويت اصلى و خدادادى انسانى در تضاد دائمى است ، لذا گاهى هم همان هويت اصلى انسانى در برهه هايى از تاريخ غلبه مىكند ، به اين معنا كه حاميان آن هويت باضافهء غلبهء باطنى در ظاهر هم پيروز مىگردند و بار ديگر جامعه يا جوامعى از انسانها از فروغ الهى آن هويت درخشيدن مىگيرد . چه قدر خوب فهميده است آلفرد نورث و ايتهد كه در كتاب خود « ماجراى ايده‌ها » مىگويد : « زمانى در اسكندريه عده اى از حكماء يك نظام فلسفى الهى بوجود آوردند و پس از زمانى علم گرايى افراطى مغزها را تحت سيطرهء خود قرار داد ، و بدين ترتيب بار ديگر دنيا روشنايى و وضوح خود را از دست داد ، زيرا پروفسورها خواستند بر پيامبران پيشى بگيرند . » بسيار ضرورى به نظر مىرسد كه ما در اين مورد ، بحثى تا حدى مشروح در بارهء اين كه بشر امروزى چگونه به بن بست خطرناكى رسيده است ، و اين كه هيچ راه نجاتى از اين بن بست وجود ندارد ، مگر ضرورى تلقى نمودن وارد كردن ارزش و معنويات در زندگى خود . اين بحث را در پيرامون بيانيهء كنفرانس و انك اور - كانادا و بررسى آن كه در 15 - 10 سپتامبر 1989 تشكيل شده و در حدود دو ماه پس از آن ، بوسيلهء كميسيون