در هر گاهى از برهههاى تاريخ روگرداندن خير و كمال از انسانها شايع مىگردد ، و روى آوردن شر به آنان افزايش مىيابد .
رگ رگ است اين آب شيرين و آب شور
در خلايق مىرود تا نفخ صور
گاهى مىشود كه تاريخ حد اقل در گوشه اى از صحنههاى زندگى بشرى شاهد انسانهايى مىباشد كه خير و كمال در دلها و پيشانىهاى مردم آن صحنهها درخشيدن مىگيرد و گويى دنيا در صدد اداى دينى كه به فرزندان خود دارد ، بر مىآيد ، اين دين عبارتست از ارائه اصول انسانى براى آنان باشد كه يأس و نوميدى مطلق دمار از روزگارشان بر نياورد و حدّ اقل در برهه اى از تاريخ و گوشه اى از صحنههاى زندگى نالهء هميشگى :
سينه مالامال درد است اى دريغا مرهمى
جان ز تنهايى به لب آمد خدايا همدمى
را كنار گذاشته ، ترانهء :
بگذر از باغ جهان يك سحر اى رشك بهار
تا ز گلزار جهان رسم خزان برخيزد
را سر بدهند .
اين يك حقيقت غير قابل انكار است كه اگر شكوفايى انسانيت انسانها در هر گاهى از برهههاى تاريخ در گوشه يى از عرصهء زندگى آدميان در عده اى از اشخاص مشاهده نمىشد ، دنيا به صورت ظلمتكده اى بر مىآمد كه زندگى در آن ناگوارتر از آن مىشد كه بتوان تصور نمود . اين شخصيتهاى به ثمر رسيده چه خدمت بزرگى به حيات انسانها و استمرار آن انجام مىدهند . و بهر حال ، متأسفانه اكثريت زمانها و صحنهها و عرصههاى زندگى بشرى با اختلافاتى در كميت و كيفيت ميدان تاخت و تاز شر و شرپرستان مىباشد . علل و انگيزههاى اين تيره روزيها را در كوتاهى تعليم و تربيت و ارشادهاى حقيقى و تباهى مبانى طبيعى و فرهنگى زندگى انسانها بايد جستجو كرد . با اين تاريخى كه ما در پشت سر گذاشتهايم و با رواج اين گونه سود پرستىها و لذت گرايىها و گسيختن هويت زندگى آدميان از اصول ماوراى طبيعى كه يگانه عامل تفسير و توجيه حيات انسانها در اين دنيا مىباشد . همواره شناسنامهء انسانها را به ترتيب زير خواهيم نوشت :