است كه با احساس لذت و اراده و آگاهى ، عنان شخصيتش را بدست شهوت سپرده است ، در صورتى كه بندهء قرار دادى اجتماعى ، معلول يك عده عوامل جبريست كه بنده با توجه به آنها و عظمت آزادى در دريايى از غم و اندوه فرو مىرود .
ثانيا - بنده را مىتوان با گفتن چند كلمهء « أنت حرّ لوجه اللَّه »
( تو آزادى در راه خدا ) آزاد كرد ، در صورتى كه آزادى بندهء شهوت يا با دگرگونى و بازسازى شخصيت به وسيلهء توبه و ديگر انقلابات روحى است و يا با مردنى كه بسيار تلخ است . زيرا شهوت چيزيست كه -
آتشش پنهان و ذوقش آشكار
دود او ظاهر شود پايان كار
جاذبهء شهوت چنان قويست كه اگر كسى را در ميدان خود قرار دهد ، نه تنها غريزهء مربوطه را در اختيار خود مىگيرد ، بلكه شخصيت را با ابعاد متنوعى كه دارد ، تسليم خود مىنمايد . اين جاذبه بقدرى قدرتمند است كه تسليم شخصيت را تا سر حد جبر مىرساند ، يعنى انسان غوطه ور در شهوت احساس مىكند كه جبرا در اسارت شهوت قرار گرفته است و ديگر توانايى خروج از ميدان جاذبهء شهوت را ندارد و هر چه « هست » و « بايد و شايد » موقعى معنا پيدا مىكند كه در آماده ساختن وسايل اشباع شهوت كمك كند و موانعى را از سر راه بردارد اگر چه مولوى در ابيات بالا مىگويد :
« و ان گناه اوست جبر و جور نيست »
ولى با در نظر گرفتن قدرت شگفت انگيز شهوت ، مىتوان گفت : اگر بر فرض ، مردم غوطه ور در شهوت ، احساس كنند كه در مسير شهوترانى با عامل جبر حركت مىكنند ، اين احساس متكى بر يك اساس واقعى نيست ، زيرا آن جريان جبرى كه مستند به اختيار است ، منافاتى با اختيار و مسئوليت ندارد ( 1 ) ، زيرا با اختيار شروع شده است و فاعل
هامش
( 1 ) اين همان قاعدهء مورد قبول عقل و منابع دين است كه مىگويد : المنافى بالاختيار لا ينافي الاختيار آنچه كه به اختيار قبلى با اختيار منافات پيدا كرده است ، منافى با اختيار نيست .