تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 80

مساهمون:

ص٨٠
يا بى با ادامهء هر چه بيشتر حيات پويا و هدفدار ، رو به كمال بيشتر مىرود . از آثار بارز اين حالت عظيم روحى است كه امير المؤمنين عليه السلام تا حد شهود حق و حقيقت پيش رفته بود . و كسى كه موفق به صعود بر قلهء مرتفع شهود گردد ، قطعى است كه عوامل و كارگردانان و فعاليتهاى خود طبيعى او نيز مبدل به عوامل حركت در مسير مطلق يا بى او مىگردد . در نتيجه خشم و شهوت و شاديها و اندوه‌ها و ديگر عوامل محرك نمىتوانند حوزهء شخصيت او را مختل بسازند . حال تو اى مغلوب قدرت الهى من ، بايد با مشاهدهء چنين حالت ربانى كه از آثار لطف حيات بخش حق است ، وارد حيات معقول شوى و اگر حكم الهى اجازهء بقاى تو را بدهد و تا پايان دنيا زندگى كنى ، آن حيات معقول را ترك نمىكنى . زيرا قرار گرفتن در جاذبهء حق و حقيقت در همين حيات براى تو امكان پذير گشته است . اى مغلوب قدرت حق و حقيقت ، تو با چشم خود ديدى كه چگونه رحمت خداوندى بر غضبش سبقت دارد . تو ديدى كه شمشير حق در جدىترين حالت هجوم خشمناك ، در برابر رحمت خداوندى سر پايين مىآورد و تسليم مىگردد . آن خداوندى كه كاينات را براى لطف و رحمت ، از نهانگاه نيستى به عرصهء هستى وارد كرده است ، نه از روى جبر و نياز ، و او هيچ انگيزه اى براى غضب در بارهء مخلوقات خود ندارد . بلكه اين خود مخلوق است كه نتيجهء كار زشت خود را در خواهد يافت .

زندگى تو بدست من نبوده است تا مرگ تو بدست من باشد

گفت امير المؤمنين با آن جوان كه به هنگام نبرد اى پهلوان چون خدو انداختى بر روى من نفس جنبيد و تبه شد خوى من نيم بهر حق شد و نيمى هوا شركت اندر كار حق نبود روا تو نگاريدهء كف موليستى آن حقى كردهء من نيستى نقش حق را هم بامر حق شكن بر زجاجهء دوست سنك دوست زن
چنان كه در اول اين مبحث متذكر شديم ، اين داستانى را كه مولوى مطرح كرده است از نظر تاريخى واقعيت ندارد . و هيچ يك از اجزاء اين داستان هم در تاريخ ، وقوع