گر همى پرم همى بينم مطار
ور همى گردم همى بينم مدار
وركشم بارى بدانم تا كجا
ما هم و خورشيد پيشم پيشوا
الغرض حرم گواهى حر شنو
كه گواهى بندگان نرزد دو جو
اگر در يكايك اجزاى هستى با ديده اى بينا بنگرى همهء آنها را در پرواز و تكاپو خواهى ديد -
آن يكى ذره همى پرد به چپ
و آن دگر سوى يمين اندر طلب
ذرهاى بالا و آن ديگر نگون
مىپرند و جاهلند از چند و چون
قبلهء جان را چو پنهان كرده اند
هر كسى رو جانبى آورده اند
و چون من مىدانم :
جان نهان در جسم و او در جان نهان
اى نهان اندر نهان اى جان جان
( 1 ) لذا مىدانم پرواز را از كجا آغاز كردهام و مىدانم مقصد اين پرواز از كجا است . مبدأ پروازم انا للَّه و مقصد پروازم اليه راجعون است . اين معراج با پرواز فضايى به آخرين نقاط فضايى اين كيهان بزرگ نيست . اين معراج همان است كه اجزاء درونى نيشكر از موجوديت اوليهء خود كه جلوه گاه قانون خداوند هستى بخش است به مقام شكر شدن است كه در درون نيشكر انجام مىگيرد - آرى ، براى معراج ، پروازى بايد ولى -
نه چو پرواز زمينى تا قمر
بلكه چون پرواز كلكى تا شكر
( 2 ) و اگر بارى از تكليف و امانت كه پذيرفتهام ، بر دوش بكشم ، مىدانم اين بار را تا كجا بكشم ، اين همه فروغ و درخشش عبوديت از آنجا نصيبم گشته است كه مىدانم
هامش
( 1 ) دو بيت بالا از جملهء ابيات ديباچهء دفتر ششم مثنوى است و مصرع دوم در مثنوى چنين است : « جنگ فعليشان ببين اندر كون » و اين جانب براى تنظيم مقصود ، تغيير دادم ، ولى مصرع همان است .
( 2 ) اين بيت هم در مثنوى چنين است :نه چو معراج زمينى تا قمر
بلكه چون معراج كلكى تا شكرو علت تغيير فوق روشن است .