بدان جهت كه امير المؤمنين على بن ابي طالب عليه السلام از خشم و شهوت و هر گونه تأثر از انگيزههاى غير حق آزاد است ، لذا هيچ حركتى بدون رضاى حق از او صادر نمىگردد .
آرى ، تا روح انسانى به مقام مطلق يا بى واقعى نرسد ، براى او ارتباط با مطلق ممتنع است .
چون كه حرم خشم كى بندد مرا
نيست آنجا جز صفات حق درا
اندرا كازاد كردت لطف حق
ز ان كه رحمت داشت بر خشمش سبق
اين قاعدهء كلى را بايد در نظر بگيريم كه براى برقرار ساختن ارتباط با خداوند سبحان كه مطلق از همهء قيود امكانى و عيوب و صفات نقص است ، روح انسانى بايد به مرحلهء والاى مطلق يا بى برسد تا آزادى معقول و اختيار واقعى را نصيب او نمايد و در نتيجه بتواند با آن خداوند رحمان كه مطلق از همهء قيود و عيوب و نقايص است مأنوس شود و در شعاع جاذبيت او قرار بگيرد و ترازوى احد خود گردد - اى على ،
تو ترازوى احد خو بوده اى
بل زبانهء هر ترازو بوده اى
اين كه زندگى امير المؤمنين عليه السلام ، از هر گونه تضاد و تناقض و پراكندگى بدور است و همهء شئون زندگى او چنان است كه گويى يك واحد حقيقى روحى همهء آنها را اداره مىنمايد ، ناشى از بوجود آمدن همان مطلق يا بى است كه عبادت او را در محراب همان گونه اداره مىكند كه فعاليتهاى جنگى او را در كارزار . اقسام معرفت او را همان گونه تنظيم مىنمايد كه اعمال متنوع او را . شاديها و اندوهها ، آرزوها و اميدها و لذايذ و آلام همگى با مديريت آن مطلق طلوع و اعتلاء و غروب ميكنند ( 1 ) . اين مطلق
هامش
( 1 ) تعريف مشروح « مطلق » براى كسى كه به كلى فاقد آن است ، بيهوده است . زيرا اين حقيقت بيشتر قابل دريافت با وجدان است تا تعريف و توصيف با مفاهيم معمولى . و بطور اشاره و اجمال مىتوان گفت : حالت مطلق گرايى در روح غير از درك معمولى در بارهء خداوند سبحان و وجود اوست . بلكه عبارتست از منور شدن روح با آن نور ربانى كه تاريكى علايق و تقيدات عالم ماده و ماديات را به خوبى نشان مىدهد و انسان را در ما فوق آنها به حركت در مىآورد . اين حركت فقط در جاذبه كمال ربوبى است كه آزادترين حركتها است .