وقتى كه قصاب براى اولين بار گوسفند يا گاوى را مىكشد تا مدتى تحت تاثير كار حيوان كشى خود احساس ناراحتى مىكند ولى اين كار هرچه بيشتر تكرار شود بدون ترديد از تاثر قصاب كاسته مىشود تا آنجا كه از كشتن صدها جاندار احساس كمترين ناراحتى نمىكند ، با اين حال ، باز عظمت وجدان و مقاومت آن در برابر ضربهها و استمرار حالت تاثرى آن ، از زشتىها بقدرى است كه حتى پس از هزاران ضربهها و تاثرات ، باز مىخواهد انعكاسى اگر چه ضعيف تا مرحلهء ختم اللَّه على قلوبهم از خود نشان بدهد بقول بعضى از نويسندگان مشهور ( 1 ) « براى ما امكان آن هست كه نه از نيكى متاثر شويم و نه از بدى ، ولى گاهى در درون ما يك ارگ گويا و مستعد حركت است كه به هيجان درمىآيد و در فضاى روح خاموش مىگردد . اينجا تناقضى هولناك در درون احساس مىشود . امواج آن ارگ بر ضد بيهودگى و نيستى سر به طغيان بر مىدارد . » به نظر مىرسد هر شخصى كه در بارهء واقعيات و مختصات شخصيت خود ، دقيقا به تفكر و شهود بپردازد ، محال است كه در آن شخصيت دريچه اى كه ابديت را نشان مىدهد ، شهود نكند . آرى ، معاد هميشه با ما است . و براى اين روز هيچ اندوخته اى شايسته تر از عمل صالح نيست . هر انسان عاقلى در طول زندگانى خود بارها اين مشاهدهء درونى را داشته است كه در موقع انجام دادن عمل نيكو و نيت شايسته و هدف گيريهاى عالى ، در شخصيت او نوعى انبساط بوجود مىآيد كه گويى شخصيت انسانى آن عمل نيكو و نيت صالح و هدف گيريها را بمقتضاى طبيعت خود مىخواسته است . به اين معنى كه طبيعت آن اقتضاء مىكند كه روى به امور مزبوره بياورد . اين حالت روحى در هر انسانى كه گناهان و زشتىها درون او را آلوده نكرده باشد كاملا قابل شهود است . همچنين شخصيت در هنگام ارتكاب گناهان و زشتىها تنفر و حتى شكنجه اى خاص كه ناشى از آثار آن گناه باشد ، در درون خود در مىيابد ، و در هر دو حال احساس مىكند كه آنچه را براى خود مىاندوزد در ذات او متمركز و پايدار مىماند .
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 252
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٥٢
هامش
( 1 ) مضمون از اونوره بالزاك در كتاب زنبق دره