اين دريافت و احساس كه در هر دو حال نيك و بد براى شخصيت آدمى بوجود مىآيد ، بهترين دليل آن است كه -
يا سبو يا خم مىيا قدح باده كنند
يك كف خاك در اين ميكده ضايع نشود
و هر چيزى كه وارد شخصيت آدمى شد ، مخصوصا آن امورى كه نفوذ بيشتر در اعماق شخصيت داشته باشد ، فنا پذير نخواهد بود مگر اين كه انسان پس از ارتكاب كار زشت ، توبه و استغفار نمايد و يا چنان كارهاى نيكو از وى صادر شود كه اثر آن كار زشت را محو بسازد ، و بالعكس ، يعنى انسان پس از انجام اعمال نيكو ، چنان كار زشتى را انجام بدهد كه اعمال نيكوى او را محو نمايد . اگر در اين مورد اعتراض شود به اين كه اعمال و نيتها و سخنانى كه از ما صادر ميشوند ، پديده هائى هستند كه حادث ميشوند و از بين مىروند ، لذا نمىتوان گفت كه اين پديدهها در درون ما پايدار مىمانند . پاسخ اين اعتراض با نظر به ثبات و پايدارى خود شخصيت در امتداد عمر بسيار روشن است . و اين شخصيت ثابت و پايدار است كه توانائى ثابت نگاهداشتن آن پديدهها را دارد . اگر شما حتى در آغاز دوران رشد مرتكب جنايتى بشويد ، پس از گذشت نود سال و صد سال ، همان گونه كه خود شما درك مىكنيد كه شما هستيد كه مرتكب جنايت شدهايد ، همهء انسانها و مقامات مانند مقام قضائى نيز شخص شما را مرتكب جنايت مىدانند . و بالعكس ، اگر شما در همان دوران كارى حيات بخش انجام داده باشيد ، مثلا يك بيمار مشرف به مرگ را معالجه كردهايد يا يك انسانى را كه غرق مىشد ، از مرگ نجات دادهايد ، پس از گذشت ساليانى فراوان از عمر ، همان گونه كه خود شما مىدانيد كه شخصيت فعلى شما است كه داراى صفت حيات بخشى است ، ديگر انسانها و مقامات نيز شخصيت فعلى شما را داراى صفت حيات بخشى تلقى مىكند .
شخصيت آدمى همهء اندوختههاى خود را در روز قيامت ابراز مىنمايد ، بطورى كه هر كسى حساب خود را بررسى مىكند -
هر هيئت و هر نقش كه شد محو كنون
در مخزن روزگار ماند مخزون
روزى كه سرائر جهان فاش شود
از پردهء غيبش آورد حق بيرون
اگر العياذ باللَّه نتيجه محاسبات انسان در بارهء محصول عمرى كه در اين دنيا سپرى كرده بود ، منفى بود ، در حالى كه رباعى ذيل را زمزمه مىكند از شرمندگى سر به زير