تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 105

مساهمون:

ص١٠٥
حضور جمعى براى تكاپو در مطالبهء حق و قيام حجت با وجود ياور ، و اگر مؤاخذهء خداوندى بر علماء نبود كه نبايد بر پرخورى ستمكار و گرسنگى ستمديده آرام بگيرند ، طناب مركب اين خلافت را به گردنش مىانداختم و پايان آن را با همان كاسه سيراب مىكردم كه آغازش را سيراب نمودم . و در آن موقع اين دنيايتان را در نزد من محقرتر از آب دماغ يك بز مىيافتيد ) 3 - اللَّهمّ إنّك تعلم أنّه لم يكن الَّذى كان منّا منافسة فى سلطان و لا التماس شيء من فضول الحطام و لكن لنردّ المعالم من دينك ، و نظهر الإصلاح فى بلادك ، فيأمن المظلومون من عبادك ، و تقام المعطَّلة من حدودك . اللَّهمّ إنّى أوّل من أناب و سمع و أجاب ، لم يسبقني إلَّا رسول اللَّه صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم بالصّلوة [ خطبهء 131 ] خداوندا ، تو مىدانى كه آن مطالبهء حق و تلاشى كه در راه به دست آوردن آن از ما به عمل آمد ، نه رقابت در مسير به دست آوردن سلطه بود و نه از علاقه و خواستن متاع ناچيز دنيا نشأت مىگرفت . بلكه هدف ما ورود به متن و اصول و آثار دين تو بود و اظهار اصلاح در شهرهاى تو . تا بندگان ستمديدهء تو در امن و امان زندگى كنند . و آن حدود و قوانين تو را كه به دست فراموشى سپرده شده است ، اجرا گردد . خداوندا ، [ تو مىدانى كه من اولين بازگشت كننده بسوى تو و اولين كسى هستم كه دعوت پيامبرت را شنيدم و آن را اجابت نمودم ، و جز رسول تو هيچ احدى در اداى نماز بر من سبقت نگرفته است . ) مولوى با ابيات مورد تفسير ، اولا يك استدلال بسيار متين براى اثبات اين مدعا مىآورد كه امير المؤمنين هرگز و به هيچ وجه طمعى در خلافت نداشته است . استدلال بطور مختصر اين است كه اين شخصيت الهى كه هيچ گونه اعتنايى به امور مادى و امتيازات و لذات حيات دنيوى ، نداشته است چگونه امكان دارد علاقه و اشتياق به بعد دنيوى خلافت و زمامدارى داشته باشد سپس مولوى مىگويد : آن همه نارضايتى كه امير المؤمنين عليه السلام از تصدى بعضى از امراء به منصب امارت ابراز مىكرد و آن همه تلاش در راه اثبات حقانيت و شايستگى خود به مقام زمامدارى مىفرمود ، نه براى بدست آوردن مقام بوده است ، زيرا مقام پرستى از بارزترين نمودهاى ماده -